تابستان پر حشر

سلام من محمدم و 22 سالمه دانشجو رشته نرم فزار كامپيوتر هستم

اين داستان مال زمانيه كه من 18 سالم بود و مي خام اولين تجربه اي كه تو سكس داشتمو براتون تعريف كنم راستي (اين يه داستان نيست بلكه يه بخشي از زندگي منه) داشتم ميگفتم من اطلاعات جنسي وسكسيم بالا بود و دوستام درباره مسائل جنسي و سكسي شون از من سوال مي كردن (البته بگما من اين همه اطلاعاتو از تو سايتا و وب هاي مختلف مي خوندم و خيلي بيش از اوني كه بايد بدونم ميدونستم) از بحث خارج نشيم حدود چهار سال پيش بود، 27-28 مرداد ماه بود خونه بودم كه ديدم مامانم ، مادربرگم ، دوتا از خاله هام و دختر خاله بزرگم(دوتا از خله هام كه خاله بزرگترم ازدواج كرده بود و خاله كوچيكترم كه چهار سال ازم بزرگ تر بود و دختر خالم كه اونم شش ماه ازم كوچيك تر بود و باهم خيلي راهت بوديم)اومدن داخل من داشتم فيلم اكشن نگا ميكردم بعد من بلند شدم و روبوسي و احوال پرسي واينا ساعت نز ديكاي دو بود كه قرار شد مامانم با مادر بزرگم با خاله بزرگترم ساعت چهار كه هوا خنك شد برن سر باغ . همه رفتيم يه استراحتي بكنيم.مامانم با خالم بزرگترم رفتآ تو اتاق مامانم اينا خاله كوچيكترم با دختر خالم رفتن تو اتاق من،

رو تختم دراز كشيدن من و مادربزگم تو حال دراز كشيديم. ساعت تقريبآ3.5 بود كه مادر بزرگم رفت چايي دم كرد بد با يه لحن خيلي خوب گفت :پاشين شب شد بايد بريم كار داريم، من بيدار بودم گفتم مادرجون هنوز يه پنج ساعتي مونده تا غروب شه بعد مادربزرگم خنديد هيچي نگفت.همه اومديم كه چايي بخوريم بد دختر خالم داشت چايي دورميداد كه رسيد به من بد يه نگاه بهش كردم تا چايي رو بردارم يه برق خاصي تو چشاش بود. ساعت 4.10 بود كه مامانم با خالم و مادربزرگم از خونه راه افتادن منم همراشون رفتم تا يه چرخي بزنمو يه نوني بگيرم دوباره بيام خونه .دختر خالم گفت: محمد جون كي مياي؟گفتم معلوم ني شايد حدود دو ساعت ديگه گفتم :چيزي ميخواي از بيرون برات بگيرم گفت: نه فقط يه كارت شارژ ميخواست،ولشكن! گفتم :ميگيرم برات اس ميكنم گفت اخه زحمتت ميشه !گفتم: بشين بيني بابا!! بعد خنديد،خداحافظي كرديم منم اومدم سر كوچه يه كارت شارژ براش گرفتم اس كردم بعد اون در جواب گفت :محمد جون ممنون.

بعد منم رفتم پيش دوستم وديدم نيست!! برگشتم به سمت خونه وسر راه چهارتا نون گرفتم حدودآ 45 دقيقه يك ساعت تو خيا بون ول ميچرخيدم كه رسيدم خونه دروازه رو باز كردم از راپله رفتم بالا در خونرو باز كردم ديدم توحال كسي نيست تعجب كردم رفتم طرف اتاقم لباسامو عوز كنم كه ديدم يه صداهايي مياد رفتم جلوتر ديدم واي!!! خالم و دختر خالم دارن با هم حال ميكنن بعد من وايسادم داشتم ديد ميزدم كه ديدم دختر خالم داره كس خالمو مي مكه خالم هي ميگه: آه آه آه مريم(دخترخالمه يادم رفت معرفي كنم) چه حالي ميده بخور نوشه جونت بخور اوففف منم داشتم نگاه ميكردم كه ديدم خالم ميگه :مريم برو كيف منو بيار مريمم رفت آورد ديدم خالم يه كير مصنوئي دراودو گفت: مريم ميخوام امروز به من حال بدي مريم گفت: من كارمه به عشقم حال بدم؛ بد خالم كير مصنوئي رو داد دست مريم و گفت: ميخوام با اين كسمو جر بدي مريم گفت حتمآ عشق
من،

بعد يواش يواش داشت اون كيررو تو كس خالم فرو ميكر كه من نتونستم جلومو بگيرم رفتم تو اتاق (دادزدم) احمق چيكار ميكني يه كشيده تو گوشه هردوشون زدم كه از حالت حشرگي در بيان(خيلي كشيده هه حال داد)گفتم: ميدوني داري چيكار ميكني احمق جون!، خالم با مريم جلوم لخت لخت وايساده بون سرشونو ان داخت پايين بد مريم گفت: ما داشتيم باهم حال ميكرديم مگه جرمه؟ گفتم: اين حال بود شما ميدونين داشتين چيكار ميكردين! من ديگه حرف نزدمو لباسامو گرفتم رفتم تو حال كه عوز كنم .شلوار با پيراهنمو در اوردم(يه شرت پام بود) بعد مريم اومد از پشت بقلم كردو منو بوسيد گفت: ممنون كه به فكره ماهستي محمد جون

بعد من برگشتم گفتم: وظيفمه بعد بقلش كردم گردنشو بوسيدم تا اون لحضه اينقدر بهم نزديك نشده بوديم چند لحضه تو بغلم فشارش دادم كه ببينم خواب نيست بعد اون دستشو برد تو شرتمو با كيرم ور ميرف منم حشري شدم.نزديك بود بزنم زيره گوشش كه بخودم اومدم گفتم مقعيت ازين بهتر .بهم گفت :ميخواي با ما سكس كني ؟ گفت:رو نيست كه!!خودمو زدم به تريپ رودرباسي خجالت ميكشم. بهم گفت: كاري كه بر امون بد باشه انجام نميديم و ازم لب گرفت بعد دستمو گرفت و برد تو اتاق، خوالمو ديدم كه داره با خدش ور ميره هي ميگه ايييييييي ايييييييي اوووففففففف!! يدفه مريم گفت :خاله محمد اومده ميخواد باهم باشيم .بد خالم گفت :چرا نميا تو دم در بده !!!رفتم داخل اتاقم رو تختم نشستم ديدم خالم شرتمو كشيد پايينو شورو كرد به ساك زدن كير من واي چه حس لذت بخشي بود گرماي دهنشو تو كل بدنم احساس ميكردم بد مريم منو خابوند رو تختو شورو كد باهام لب گرفتن و به هم بوس ميداديم كه يدفه مريم دم گوشم گفت: عاشقتم محمد ديووونتم(من مريمو واقعآدوسش داشتم و قصد داشتم باهاش ازدواج كنم ولي خودش نميدونست)و منم دم گوشش گفتم: ديووونه وار عاشقتم مريم.

ديگه كم كم داشتم ارضاع ميشم كه گفتم دره ابم مياد خالم گفت: آخ جون و بد شرو كرد به جق زدن كير من و تمام ابمو تو دهنش خالي كرد.بعد مريم گفت :به ما افتخار نميدي گفتم :چرا كه نه بعد يه كم كرم ماليدم به سوراخش ويكم ماليدم به كيرم بد اون اومد روي كيرم نشست و يواش يواش كيرمو كرد تو كونش و درحالي كه اه اه اه ميكرد مي گفت: عشقم كيرت چقر كلفته، گفتم: قابل نداره ! من به سينه و كمرش دست ميزد و اون حشري تر ميشد و سري ترتلمبه ميزد كيرمو تا ته ميكرد تو كونش،چه بدن خوش تراشي داشت ! خالم اومد روم تا كسشو براش بخورم واقعآ حس خوبي داشتم فكر ميكردم دارم خواب ميبينم من داشتم كم كم ارضاع ميشدم كه خالم و مريمم ارضاع شدن و آب مني مريم ريخت رو شكمم و اب مني خالم ريخت تو دهنم، و منم همشو خوردم واقعآ شيرين بود وقتي داشتم مي خوردم حس خوبي بهم دست ميداد منم ابمو تو كون مريم خالي كردم هرستامون رو تخت ولو شديم و ديگه ناء نداشتيم كه صحبت كنيم من رفتم پيش مريم و شرو كردم باهاش لب گرفتن. ستايي مون باهم رفتيم يه دوش گرفتيم ومن و مريم زير دوش باهم لب ميگرفتيم و زير دوش مريمو ميگائيدم و يبار ديگه تو حمام ارضاع شدم. الان چند سالي ازين ماجرا ميگزره من مريم وخالم باهم زياد سكس داشتيم تا اينكه دوسال بعد از اين ماجرا خالم ازدواج كرد ،من و مريم تواين مدتت باهم دوست بوديم تا اينكه من از مريم درخواست ازدواج كردم والان دوماهه باهم نامزديم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>