بدنسازها

من و زنم حدود سه‌ سال است ازدواج کرده ایم.زندگی‌ سکسی‌ ما خیلی‌ معمولی‌ بود و دو سه‌ بار در هفته با هم سکس داشتیم.گاهی برام ساک میزد
اگه تو مودش بود حسابی‌ میخورد و بعد من میکردمش.من ۲۸ سال دارم و زنم ۲۱ سال.همیشه می‌خواستم طوری بکنم که دردش نیاد.اما نمی‌شد و حس میکرد کیر من براش بزرگ هست.خونه جدید ما تو محله یی بود که ۴ تا از قویترین مردان ایران اونجا باشگاه داشتند. از همون اول با تشویق هانیه رفتم باشگاه و شروع کردم به ورزش.هانیه هم ساعت‌های زنونه که صبح‌ها بود میرفت.در حالی‌ که یه ذره چربی‌ تو بدن لاغرش نیست.۶۰ کیلو وزن داره با سینه‌های گرد و تو پر که نمیدونم به این لاغری از کجا پر شدن.بدنش کشیده و زیباست و زمانی‌ که شلوار لی و مانتو میپوشه هر جا میریم چشم مرد‌ها به اونه.

برا برنامه بدنسازی رفتم دفتر باشگاه و هانیه هم اومد.چند تا جوونا اونجا بودن که با اشاره این دو تا غول تشن رفتن بیرون.برا ما بلند شدن و بعد برا من برنامه یی متناسب با قد و وزن ۷۰ کیلو ییم نوشت.من جلو اونا جوجه بودم. با هم حرف زدیم و گفتم که همسایه باشگاه شدیم و از این حرف ها.یه برنامه سفارشی برا هانیه هم نوشتن و تخفیف حسابی‌ هم دادن.حال کردم که همه توجه اونا به هانیه است.تو باشگاه هم کلی‌ تحویلم گرفتن جلسه اول.همون روز بعد از خرید بود که فهمیدم کلید‌های خونه رو گم کردم.کلید هانیه رو گرفتم رفتم کلید سازی از روش زدم.شب چهارم بود که اثاث خونه از شهرستان اومد و همون موقع غول‌ها از دفتر اومدن بیرون و با دیدن من و کارگرم اومدن جلو و تو یه چشم به هم زدن سر و ته اسباب اثاث سنگین رو گرفتن و بردن تو.وسایلی‌ که من باید براش زور میزدم مثل پر کاه بلند میکردن.هانیه شربت درست کرد و داد به همه.اونا هم مدام چشمشون به سینه‌های اون بود که با تی شرت چسبونش زده بودن بیرون و چادر سفیدش نمیتونست اونا رو مخفی‌ کنه.دیدن هانیه وسط اونا در حال دادن شربت باور نکردنی بود.یه جوجه تو طویله گاو ها.
شب بعد از خستگی‌ چیدن اسباب اثاث یه دست کردمش و اون همونجا لخت خوابید.خودم هم لخت خوابیدم.با فشار یه چسب پهن رو دهنم بیدار شدم.چسب دهانم رو گرفت و دور سرم پیچیده شد.لبم درد گرفت و از درد ناله کردم.دیدم همون بلا رو سر هانیه آوردن.برق روشن شد و هر دو مون اونا رو شناختیم.۴ تا برادر بدن ساز بودن.هنوز گیج بودم که دیدم منو گذاشتن رو یه صندلی‌ و دستمو از پشت با بست کمربندی بستن با پایه صندلی‌.پاهام هم بستن از مچ.هانیه که یه نفر هم برا گرفتنش زیاد بود.هنوز گیج بود و نمیدونست چی‌ شده.تا فهمید شروع کرد به تقلا کردن ولی‌ فایده نداشت.دستای برادر کوچیکه مثل انبر گرفته بودش.
هر کدومشون با یک متر و نود تا دو متر قد بودند.تا لخت شدن فهمیدم شوخی‌ بردار نیست.یکیشون دوربین و سه‌ پایه کنار اتاق رو دید و آورد کنار تخت کار گذشت و روشن کرد.دو تاشون با اون شونه‌های پهن و عضلات بزرگ هانیه رو مثل پر بلند کردن گذاشتن رو تخت و یکی‌ از بالای سرش دستاشو چسبوند زمین و دومی‌ نشست رو پاهاش.

من بلند کرده بودم و اونا تا کیرم رو دیدن زدن زیر خنده.من ۱۲ سانت کیر داشتم و یه طورایی کلفت بود.اما در مقابل کیر‌های ۲۰ سانتی اینا کوچیک بود.کلی‌ منو مسخره کردن که باید عروسک بکنم و از این حرف ها.یکیشون به هانیه گفت صدات در بیاد کاری می‌کنیم این از مردونگی بیفته.بعد تخمم رو فشار داد و اشکم در اومد و ناله کردم.هانیه به شدت گریهٔ کرد و سرشو به علامت تایید تکون داد.برادر بزرگ که رو پاهای هانیه بود کیرش ۱۸ سانت بود. اندازه مچ دستای کوچیک هانیه.سر هانیه رو بلند کرد و کیرش رو کرد تو دهن اون.هانیه با ترس نگاه میکرد و با فشار دست پشت سرش نصف کیرو قورت داد و حالت خفگی بهش دست داد و اشک از چشاش زد بیرون.اون با فشار دست فشار میداد تو حلق این دختر بی‌ نوا و بعد کشید بیرون تا هانیه حسابی‌ سرفه کنه.براش توضیح داد که باید نفسش رو حبس کنه و قورت بده و بقیه خندیدند.دوباره فرو کرد و این بار با کامل تعجب تا ته کرد تو حلق زنم.تا در آورد دیدم خبری از سرفه نیست.تک تک برادر‌ها رفتن جلو و میکردن تو حلق اون و اون کم کم قورت میداد و بعد میکشیدن بیرون.یکیشون به من گفت زنت حرفه ای هست و باید قدرشو بدونی.هانیه فکش درد گرفته بود و دهانش رو باز و بسته میکرد تا دردش ساکت بشه.همین کار کلی‌ خسته اش کرده بود.

بدن خسته اون رو تخت بود و برادر بزرگه رفت بین پاهاش و پاهاشو از هم باز کرد.لبه‌های کسش خیس خیس بود و برق میزد.اون دو تا مچ پاهای هانیه رو گرفت و باز کرد و با فشار کوچکی پاهاشو خم کرد رو سینه هاش تا زانو‌های این دختر بچسبه به سینه هاش.کون سفیدش اومده بود بالا و لبه‌های کسش باز شده بود.رضا به من گفت ببین مرد واقعی‌ خیسش کرده.ببین چقدر این کیر می‌خواد.
سر کیرش رو گذشت دهنه سوراخ و فشار داد بره تو.ولی‌ نرفت.باز هم فشار داد ولی‌ نرفت.یه برادر‌ها اومد و پاهای اونو همون تو هوا از مچ گرفت تا دست‌های رضا آزاد شد و اون با کمک دست سر کیر رو کرد داخل.سر کیر لبه‌های سوراخ رو تا کرد و رفت تو.از دستش کمک گرفت تا کیر بره داخل و بدن هانیه از درد مچاله شد ولی‌ اون همینجور فشار داد.صدای اوم هانیه نشون میداد که درد داره.یک سوم کیرش رفته بود تو که لرزش شدیدی بدن هانیه رو فرا گرفت.همه خندیدند.اون حدود یک دقیقه لرزید و بعد وا رفت.رضا با فشار کرد داخل و نصف کیرش محو شد.هانیه از درد دست و پا میزد تا رضا کشید بیرون و تا به سرش رسید دوباره با فشار کرد تو.چند بر این کارو تکرار کرد و ناله هانیه رو در آورد.هر بار دو سه سانت از کیرش بیشتر میرفت تو و یهو کشید بیرون و با وزن بدن ۱۳۰ کیلو ییش کرد تو و تا ته فرو کرد.

لرزش دوم بدن هانیه رو گرفت طوری که برادر اول دستاشو به زمین فشار داد و سومی‌ پاهاشو محکم تر گرفت.پاهاشو ول کردن و بیچاره زیر بدن سنگین رضا له شد.رضا آروم خوابیده بود تا جا باز کنه و تا دید اون آروم تر شد کم کم حرکت رفت و برگشتی‌ رو شروع کرد.بعد کشید بیرون و دومی‌ جاشو گرفت.اون سینه‌های هانیه رو گرفت و فشار داد و هم زمان کرد تو و شروع کرد کوبیدن تا جایی‌ که تخمش میخورد به کون هانیه و صدا میداد.اتاق با ناله‌های اون که حالا از درد و لذت با هم بود و صدای شلپ شلپ پر شده بود.بعد از دو دقیقه کشید بیرون تا آبش نیاد و سومی‌ اونو کرد.همین طور جاهاشون رو عوض میکردن تا من از ناله‌های هانیه آبم اومد.دور چهارم یا پنجم بود که یکیشون با دست کون هانیه رو از زیر گرفت و با سرعت زیاد شروع کرد کوبیدن که هانیه با جیغ خفه شده لرزش سوم رو تجربه کرد.اونم تا ته فشار داد و غرشی کرد و معلوم بود داره آبشو میریزه تو.تا کشید بیرون دیدم در سوراخ باز مونده و آبش داره میریزه بیرون.نفر دوم امون نداد و کرد تو و با چند دقیقه کوبیدن وحشیانه آبش رو ریخت تو.همه خالی‌ کردند تو و در این فاصله اولی‌ که رضا بود راست کرد.این بار هانیه رو به صورت گذاشت زمین و ۲ تا بالش کرد زیر شکمش و شروع کرد فرو کردن و کردن.لازم نبود دیگه دستاشو نگاه دارن چون خودش راه میومد و داشت کونش رو میداد عقب.با هر ضربه کونش موج میزد و سینه هاش تکون میخورد.نفر دوم که شروع کرد به تقه زدن هانیه رو کف دست بلند شد و با هر ضربه آهی از بینی‌ می‌کشید.خلاصه بعدی وایساده از پشت کردش و یه بار هم تو هوا بلندش کردن که صورتش رو به دوربین باشه و در حالی‌ که از دو طرف گرفته بودنش تو هوا یکیشون از پشت تقه میزد.

ساعت ۶ صبح شد و با روشن شدن هوا اونا رفتن.هانیه سیم چین آورد دستم رو باز کرد و بعد برام ساک زد و من هم یه دست کردمش تا کیرم آروم
بشه.فیلم رو بردن ولی‌ یک ماه بعد که حسابی‌ با هم صمیمی‌ شدیم کپی فیلم رو دادن به خودم و هماهنگی‌ جلسات بعدی با خودم و هانیه بود که حد اقل ماهی‌ ۲ بار مهمان آنها بودیم و از در آمد باشگاه پول خوبی‌ هم به هانیه میرسید.هانیه به عنوان مسول باشگاه زن‌ها انتخاب شد و صبح‌ها در دفتر
به شناسائی سوژ‌ه های جدید برای این برادر‌ها میپرداخت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>