بازنده ی برنده

زنم خیلی خوشگل بود و مامانی . کون و چشاش درشت بود و شکمش لاغر . دستا و پاهاش کشیده بود وصورتش گرد و پر از رمز و راز . شش سال ازش بزرگتر بودم . من سی سالم بود و اون بیست و چهار سالش که با هم ازدواج کردیم . حالا یه سال از اون زمان می گذره و من و خوشگل خانوم هنوزم که هنوزه نمیخواهیم که بچه دار شیم . من مهندس عمران بودم و کارم بساز و بفروش ساختمان بود . با پدرش شریک بودم . همه می گفتند که تیپ من و هنگامه با هم نمی خونه و اون باید با یکی خوش تیپتر از من از دواج می کرد. به خصوص این که اون تنها فرزند خونواده اش بود و خونواده اش کلی به اون توجه داشتند . و یه نکته مهم دیگه این که من هیچوقت نتونسته بودم اونو در سکس به ارگاسم برسونم از این نظر حس می کردم که نسبت به اون مدیونم و تا حدودی باید اونو آزادش بذارم که حتی اگرم شده با یکی دیگه حال کنه . نمی دونم چرا دچار یه همچین حالتی شده بودم که خیلی ها از اون به عنوان نوعی بی غیرتی یاد می کنن و جز این هم نمی تونه باشه . هر جا می رفتیم همه با یه حسرت خاصی به همسرم نگاه می کردند همه منظورم سایر مردا چه مجرد و چه متاهل اوناست . انگار بهم غبطه می خوردند . اوایلش احساس غرور می کردم ولی بعدا هم دلم به حال اونا می سوخت و هم هنگامه که در واقع اونو تو یه ویترین نگه داشته و نمیذارم که هیشکی ازش استفاده کنه و خودشم زیباییهای خودشو به همگان نشون بده .

اون اولش خیلی سر بزیر و سر به راه بود وهر چه در اومد این من بودم که این جوری بارش آوردم. دلم می خواست که سکسی و فانتزی تر بپوشه و دل مردا رو ببره . شاید می خواستم این جوری بیشتر احساس غرور بکنم و پیش دیگران سرمو بالا بگیرم . یه مدل لباسای عجیب و غریب و لختی بهش پیشنهاد می دادم که تو مهمونیها و عروسی هابپوشه و اون خجالت می کشید . بهش می گفتمدر دنیای امروزه از این چیزا مده و مسئله ای نیست . البته اونم خیلی امروزی بود. ببین که این پیشنهادی های من چقدر افتضاح بود که حتی اون سختش بود .. یکی از این لباسا طوری بود که با یه حالت راه راه افقی و به رنگ مشکی فقط یه قسمتی از کون و کوس و جلوی پاشو پوشش می داد و نیمی از سینه هاشو . دلم می خواست اون لباس عجیب و غریبو به تن کنه . عروسی دختر عموم بود و هر کاری کردم قبول نکرد . عاشق ورق بازی بود ازش خواستم که با هم یه دست پاسور کنیم هرکی برد حرف اون باشه . من بردم و اونم حرفمو بر خلاف میلش گوش کرد .. نمی دونمچرا دوست داشتم گاییده شدن اونو توسط یکیدیگه ببینم .

شاید از بس تو فانتزی های خودم اونو دربغل یکی دیگه تصور کرده بودم می خواستم زودتر از این فکر شوم خلاص شم و این شده بود ملکه ذهنم و یواش یواش یه خواسته قلبی من . هنگامه اول سختش بود ولی یواش یواش از این که می دید نقل و سوگلی مجلس شده احساس غرور می کرد . سعی می کردم زیاد دور و برش نپلکم تا اگه می خواد یه حالی بکنه راحت و آزاد باشه. هر چند اون اهل خیانت نبود ومن می خواستم که اون به اون دامی که می خواستم براش درست کنم بیفته . رفتم میون چند تا از جوونای غریبه . همشون به زن من چشم دوخته بودند و در مورد اون حرف می زدند . من داشتم لذت می بردم از این که هنگامه تو جه اونا رو به خودشون جلب کرده . -خودمونو به هم معرفی کردیم . بیشتر بایکی از اونا که خوش تیپ تر بود صحبت میکردم که اگه میشه یهجوری اونو با زن خودم جورش کنم و شاهد گاییده شدن همسرم باشم . -تورج جون اون زنه اون وسط عجب کوسیه ! چه قشنگ می رقصه اگه این دو تا تیکه لباسشو هم در میآورد سنگین تر بود . یه خورده باهاش خودمونی تر شدم تا بیشتر احساسات خودشو نشون بده . -من فکر کنم اهلشه وحید جان . برو جلو یه خورده باهاش برقص و ازش تعریف کن . اون همسر یکی از دوستامه و تا اونجایی که می دونم اهلشه وبا منم خیلی جیکه . ولی خب من چونزیاد تیپ حسابی ندارم باهام خشکه می لاسه و فقط بین ما حرفه و صحبت .. من الان میرم یه چیزی بهش میگم و میرم تو خودت می دونی و خودت . فقط ازش تعریف کن ..

وحید ظاهرا از دوستان خانوادگی عموم اینا بود و زیاد هم اهل صحبت نبود که از یکی بپرسه که مثلا شوهر این زنه کیه . منم بهش گفته بودم که شوهر هنگامه اینجا نیست و یه جوری مغلطه بازی در آورده بودم . قبل از این که از کنار زنم ردشم به وحیدهم گفتم وقتی رفتی پیش هنگامه اصلا و ابدا از شوهرش چیزی نمیگی .. از کنار هنگامه هم که رد می شدم بهش گفتم یه ساعتی سر ساختمون کار دارم بر می گردم .مجبورم که برم .. هرچند می دونستم که این یه ساعت واسه جوش دادن اونا کافی نیست و تازه هنوز زن من اون آمادگی فکری رو نداره . از طبقه بالای پذیرایی شاهد رقص دو نفره وحید و هنگامه بودم . دست وحید دور کمر زنمحلقه شده بود و از کمر لختش یواش یواش به باسنش می رسید .. از اون دور حس کردم که چشای هنگامه خمار و بسته شده و داره حال می کنه. خیلی زود تر از اونچه که فکرشو می کردم داشت به دام میفتاد . یه جوون خوش قیافه و تقریبا همسن خودش کهحتما از زیباییهای اونم تعریف کرده . ولی با همه اینها حس می کردم که هنوز به اون آمادگی ذهنی نرسیده که خودشو تسلیم کنه و این وحید کوس خل همیه خورده خجالتی بود و اگه من نبودم این چند قدمو هم بر نمی داشت . در هر حال دقایقی بعد به میون جمع بر گشتم و بازم در کنار وحید قرار گرفتم -چطوربود تونستی باهاش گرم بگیری -خوب بود ولی حق با تو بود با این که خوشش میاد ولی انگار دوست نداره پیشرفت داشته باشیم . حق با توهه تورج . -الان مجلس که تموم شد من اونو می رسونم خونه شون . فقط حواست باشه در مورد اون از کسی چیزی نپرسی . اون به منم حال نمیده . این شمارهموبایل هنگامه جونه . فردا صبح هر وقت که باهات تماس گرفتم و گفتم موقعیت جوره یه زنگ براش می زنی و … یه چیزایی هم بهش یاددادم که بگه . -فقط حواست باشه قبل از تماس من بهش زنگ نزنی که کارا خراب میشه .. اون که داشت قند تو دلش آب می شدگفت هر چی تو بگی .. شماره خودشو به من داد . اون شب من و هنگامه پس از این که رسیدیم خونه رفتیم تو رختخواب و بر نامه سکس . مخصوصا می خواستم حالشو بگیرم که تشنه سکس باشه و هوس اونو داغونش کنه ولی از دست من کاری بر نیاد. زود آبمو خالی کردم و دراز کشیدم خوابیدم .

صبح هم بعد از بیداری هر کاری کرد طرفش نرفتم و خستگی رو بهونه کردم . -عزیزم نمی دونم چمه شاید از بس خوشگل و تیکه های رنگارنگ تو عروسی دیدم دیگه یه خورده این کیر لعنتی از کار افتاده -تو که روز خوبت کیرت کاری نبود ولی چه غلطا .. زن به این خوشگلی و خوش اندامی داری چشت دنبال دیگرونه ؟/؟ –خب تنوع طلبی حال میده . تازه دیدمت که با یه جوونه دل می دادی و قلوه می گرفتی .. -اون یه رقص معمولی رو میگی -ولی خیلی عاشقونه و با هوس نگات می کرد . من این نگاهها رو می شناسم. اون دلش می خواست کیرشو فرو کنه تو کوست . به گوشم رسیده بود که عاشقت شده .. -بیچاره نمی دونست که من شوهر دارم .. -تورو نمی دونم هر فکر و فر هنگی داری من دوست دارم عشق کنم و برم دنبال زنای دیگه . تو هماگه میخوای با مردای دیگه حال کنی من حرفی ندارم . آزادی . -خیلی بی غیرتی تورج ولی این جور که معلومه تو کارخودتو می کنی . منو باش که چقدر با خودم در تلاطم بودم که به خاطر وفاداری به کسی چراغ سبز نشون ندم . -حالا پشیمونی ؟/؟ -نمی دونم آینده نشون میده -دلت پیش آقا وحیده ؟/؟ همونی که دستاشو گذاشته بود رو کونت و تو هم حرفی نمی زدی ؟/؟ منبا این که اونجا نبودم ولی گزارش ها خوب بهم می رسید … درهمین موقع موبایلم یه زنگ خورد . یه زنی بود که اشتباهی زنگ زده بود و منم گفتم اشتباهه . صدای زنو زنمن شنید وسر تکون می داد .. -خیلی پستی تورج بعضی وقتا فکر می کنم که حقت بود بهت خیانت می کردم و شایدم کردم .-خب من که حرفی ندارم . منتهی .. می خواستم یه چیزی بگم که دیدم زوده . رفتم یه اتاق دیگه و برای وحید زنگ زدم و گفتم حالا وقتشه . وقتی که بر گشتم اون که متوجه شده بود من با یکی حرف زدم تا اومد به من بتوپه موبایلش زنگ خورد -شما ؟/؟ به جا نمیارم .. چند لحظه بعدرنگ هنگامه مثل گچ سفید شد و رفت به اتاقی دیگه و وقتی بر گشت گفت که از دوستان قدیمش بوده -پس چرا رنگت پریده ؟؟ در هر حال من تو رو می شناسم هنگامه.

داری یه چیزی رو از من مخفی می کنی و من این جوری دوست ندارم . -ببین تورج اگهتو بخوای بری دنبال یه زن دیگه منم میرم با یکی دیگه .. -ببین من یه حرفی زدم تو زیاد جدی نگیر . اینجا مندستور میدم .دو تا شرط داره .میشینیم با هم ورق بازی می کنیم هر کی برد حرف حرف اون و از طرفی شرط من اینه که من دوست دارم اگه داری به یکی دیگه میدی شاهد کوس دادن تو باشم -خیلی بی غیرتی تورج که راحت حرفشو می زنی باشه قبوله . با هم بازی می کنیم و اگه من بردم و یکی دیگه رو آوردم تو رختخوابمون یه گوشه باش و کوس دادن منو ببین اعتراض هم نباید بکنی .. تو دلم گفتم اعتراض که سهله با دمم گردو می شکنم ..-ولی مثل اون دفعه ازت می برم هنگامه ! هم بازیم بهتره هم انگیزه ام برای گاییدن زنای غریبه زیادتر . تو هم باید بیای اینجا ببینی کهمن چطور یکی دیگه رو میگام .. نشستیم بازی کردیم و من عمدا بد بازی کردم و اونم چند جا تقلب کرد و به روش نیاوردم . رنگش پریده بود . خوب حشری شده بود و دیگه هر چه زود تر می خواست به کیر وحید برسه و عطش خودشو بخوابونه.. وقتی برنده شد از خوشحالی چند بار به هوا پرید و حتی خودشو انداخت تو بغل من . -تورج هر جور که بخوام حال می کنم . حالتو می گیرم . عشق می کنم تا دیگه هستیاین قدر به فکر خودت نباشی . شکستت می دم . روی تو رو کم می کنم . با هم قرار گذاشته بودیم که هر کی شکست خورد اون یکیرو در آماده شدنش واسه سکس و نظافتو این چیزا آماده کنه . دستور داد که کوسشو براش برق بندازم و منم با لذت این کارو انجام دادم . وقتی فکرشو می کردم که کیر وحید داره میره تو کوس زنم هنگامه یه هیجان و خوشحالی خاصی بهم دست می داد .. -تورج به اینجام رسوندی اگه حتی همین حالاشم بهم بگی غلطکردم من از حال کردنم منصرف نمیشم چون با وحید قول و قرار گذاشتم -غرور و حرف من بیشتر از اینا واسم ارزش داره .

تو حموم کردن بهش کمک کردم و راهنماییش کردم که کدوم عطر واسه یه مرد هوس انگیز تره البته خودش وارد بود . خیلی خودشو خوشگل کرده بود . می خواست با یه شورت درو بروش باز کنه که بهش گفتم عزیزم متانت خودتو حفظ کن این جوری اون فکر می کنه یه لقمه راحت گیرش افتاده بذارتشنه و گرسنه تو باشه . می تونی لباسایفانتزی و سکسی بپوشی که دلشو ببری ..-خیلی هوامو داری تورج چی شده -چیکار کنیم عاشق زنمم دیگه. راحتی و کیف و صفاشو می خوام ولی راستش یه حالی داشتم که می خواستم اونو زیرکیر یکی دیگه ببینم وتشنه ترم کنه هوسمو زیاد تر کنه .. حسادت منو زیاد کنه . تهییجم کنه شاید این کیر ما کاری تر شد . جایی قرار گرفته بودم که خیلی راحت می تونستم صحنه گاییده شدن زنمو ببینم و وحید هم متوجهم نشه .. هنگامه و وحید طوری حریص و حشری بودند که قبل از این که برن بالاتخت خودشونو لخت مادرزاد کرده و لباساشونو به این طرفو اون طرف پرت کردهبودند . دیگه کار از وسوسه گری گذشته بود . از چند متری کوس هنگامه رو به خوبی می دیدم . لاپاشو باز کرده بود -وحید جاااااااان بیا دیگه منتظرم نذار -می دونی شوهرت نمیاد ؟/؟ -آرهعزیزم نترس . راحت کارتو بکن . بذار تو کوسم وحید . می خواد ومیخاره . شوهرم تا حالا آبمو نیاورده تو بیار . تو بهم حال بده.. اوخ داشتم آتیش می گرفتم . هنگامه کونشوقمبل کرده بود و یه حالت سرخ و سفیدی اون کون ژله ایش پیدا کرده بود که دلم می خواست بپرم رو کونشو هر سوراخی رو که کیرم زود تر بهش رسید بکنم توش . ولی افسوس که نمی شد . هنگامه داشت حرف دلشو می زد از این که من تا حالا نتونستماونو به ار گاسم برسونم و بهش حال بدم . هنگامه روی تخت ایستاد بازم پشت به من و قمبل کرده .. نمی دونم چرا حس می کردم با این کاراش بیشتر میخواست منو آتیشی کنه . هر چند با تمام وجود طالب کیر وحید بود . کف دو تا دستشو گذاشت رو دیوارو یه شیب به بدنش داد و وحید هم روش سوار شد و از همون طرف گذاشت تو کوسش .

-آخ وحید طعم واقعی کیر رو تازه چشیدم -من که تو دهنت فرو نکردم -چه فرقی داره کوسم طعمشو چشیده . واست تو ذهنمم میذارم . آبتم می چشم . بزن بزززززن کوسسسسسمو بکن. خیلی بدهی داره .. من به وجد اومده بودم.هنگامه زیر کیر یکی دیگه داشت هوس خودشو نشون می داد ومن هیجان زده شده بودم . پسر کمر زنو گرفته بود و یواش یواش اونو به دیوار چسبوند و با سرعت بیشتری کیرشو فرو می کرد تو کوس زنم و می کشیدش بیرون . هنگامه حق داشت که جیغ بزنه و حال کنه . کیر خیلی کلفت و درازیبود . واسه دیدن این صحنه خیلی زحمت کشیده بودم . مثل یه کشاورزی که بذری می کاره و از حاصل دسترنجش بهره مند میشه من رو وحید کار کرده بودم . با تر فند هایی خاص زن با وفام رو مجبور کردم یا به نوعی بهش انگیزه دادم که به من خیانت کنه وحالا در نهایت حالدادن داره کوس میده و من فکر کنم از اون دو تا دارم بیشتر حال می کنم . -هنگامه هنگامه بگو این کوس برا کیه ؟/؟ -تو تو تو فقط تو -این کون و این سینه تپل -فقط تو فقط توتو تو عزیزم .. کوس منو می خوری ؟/؟ -اوخ که با کله میرم توش. این بار کمر هنگامه رو به دیوار چسبیده به تخت چسبوند و محکم به دیوار فشارش داد و خودش کمی خم شد و دهنشو گذاشت روی کوس . دوتا دستشو گذاشت رو شونه های زنم . یه لحظه نگاه عیال به نگاه من افتاد و دو تا دستمو بهم مالیدم که یعنی یه کف آفرین واسش زدم .

وحید انگشتشو فرو میکرد تو کوس هنگامه و بعد اونو بیرون می کشید و خیسی اونو می خورد . پسر زن باز پیدر پی حالت عوض می کرد و دوباره کوس لیسی رو شروع کرد . عیال کیر دوست ما عین کسی که تو کونش فلفل فرو کرده باشن از هوس به خودش می پیچید . با دو تا دستاش به دیوار می کوبید -واییییییی وحید بخور یهخورده دیگه داره آبم میاد .. وحید هم لحظه به لحظه سرشو بیشتربه دیوار فشار می داد . یه لحظه مثل کسی کهطناب دار به گردش افتاده و صندلی رو از زیر پاش رد می کنند اونم یه تکونی خورد وگردنش کج شد و شلشد و افتاد رو تخت -جوووووون ارگاسم شدم . کوسم داغ شد حالا میخواد خنک شه -هنگامه آب کیر هم بد جوری می سوزونه -میدونم من می خوام با آب کیر تو بسوزم ولی دلم خنک شه .. وحیدخودشو انداخت رو زنم و شاعرانه اونو می گایید . یه لحظه یه فریادی از روی هوس کشید و حرکاتش نشون می داد که داره روی هنگامه خالی می کنه . -جااااااان جاااااااان عزیزم فدای کوس تنگت .. هنگامهدست بر دار نبود . عجبزن حشری داشتم و خودم خبر نداشتم خودش از وحید می خواست که فرو کنه تو کونش . یه کرم داد دست پسره و اونم سوراخ کون و دور سوراخ زنمو کرم مالی کرد و کمی هم به سر کیرش مالید تا فضا رو چرب ترش کنه. بااین که کیر خیلی کلفت بود ولی اولش خیلی راحت رفت .

با ادامه حرکت درد رو در چهره هنگامه می دیدم و این که به زور داره بر خودش مسلط میشه که نفسش بالا بیاد و درد اونو از پا نندازه . چند دقیقه ای گذشت تا به کون دادن عادت کنه و حالا زن من ول کن کیر نبود .. این بار وحیدریخت توی کون زن نازنینم . بعدشم دو تایی همدیگه رو سخت بغل زدند و یکساعتی روخوابیدند . وقتی وحید منو بالا سرش دید دستپاچه شد و گفت هول خوردم ترسیدم شوهرش باشی -فرض کن هستم.. آره من شوهرش هستم و دیدم که با چههیجانی داری زنمو میگایی و بهش روحیه میدی . لذت می برم کیف می کنم . نمی دونی چه هیجانی داره . زنم شاده منم شادم . وقتی از دست من بر نمیاد چرا اونا که ازشون کاری بر میاد ازشون کمک نخواهیم ؟/؟ وحید بهم گفت خیلی مردی . خیلی سالاری تورج . مرد مث تو کم پیدا میشه . لوتی هستی داداش . -ممنونم وحید جان . هنگامه بهم نزدیک شد و لبامو بوسید و گفت فکر نمی کردم تا این حد فر هنگت بالا باشه . من به داشتن شوهری مثل تو افتخار می کنم . کونشو گرفت طرف من و جفت سوراخاشو نشونم داد وگفت اگه نیاز داری با هر کدوم که می خوایحال کن -فعلا نه ولی با این وحید جان برنامه بعدی خودتو بذار که براخودمون بر نامه دیگه ای نچینیم .. -عزیزم من دلشو ندارم بیکار بشینی . اگه وحیدموافق باشه می تونیم دو به یک هم سکس کنیم … در حالی سه تایی مون داشتیم داستانهای شهواني رو می خوندیم زیر لب با خودم زمزمه می کردم که همه اینا رو از شکست الکی در پاسور بازی دارم . باز کی میگه قمار بده !

پایان …

نوشته: REZA BOMB

3 thoughts on “بازنده ی برنده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>