اولین عشقم مریم و کون قشنگش

چهار سال بود دانشگام تموم شده بود و دفتر کارمو راه انداخته بودم. بچه های دانشگاه رو تو پروژه هام سهیم می کردم. اسمش مریم بود یه بچه خوش هیکل با پستونای درشت و یه کون قلمبه که وقتی بیشتر باهاش آشنا شدم . دوست داشت هر لحظه و هر جا زیرم بخوانه. قیافه ی متوسطی داشت ولی خیلی خوب بهم حال میدم . یکم بیشتر که با دخترا آشنا شدم فهیمدم واقعا انواع مختلفی دارن . یکی خوب محبت میکنه کم میده …یکی دیگه خوب میده ولی کمتر محبت میکنه … پس بهتون پیشهاد می کنم اگه دوست دارید از زندگون لذت ببرید طرفتوننو خوب بشناسید. تو محل کار و چهار سال دانشگاه با هیچ دختری رابطه برقرار نکرده بودم تا اینکه اون شب رسید . تو مرکز داشتیم کارا انجام می دادیم. که مریم اومدو گفت آقا رضا نمیری بیرون چیزی بگیری بخوریم. منم مثل بعضی روزا رفتمو و نوشیدنی و چیپس و مخلفاتی که دخترا دوست دارن رو خریدم. اصلا تو فکرم نبود که برام نقشه کشیده باشه .همه رفته بودن و ما اونجا تنها بودیم. شروع کردیم به کس و شعر گفتن که متوجه نگاه شهوتیش شدم و دیدم حسابی خودشو شل کرده و افتاده رو میز …مریم همیشه تو نظرم بود و فکر می کردم از همکارای دختر دیگه باحال تر باشه ..به خاطره همین دوست داشتم باهاش به هم بریزم. نوشیدنی رو خوردیم و کس و شعر گفتنمنون ادامه داشت که یواش یواش جو منو گرفت و سعی کردم خومو بهش نزدیک کنم … اونم نشون میداد که دوست داره امروز خودشو بهم برسونه … برای شروع دستشو گرفتم و شروع کردم به مالیدنشون.

گفتم مریم جان من خیلی دوست دارم ولی خوب نمیدونم تو هم به من علاقه ای داری یا نه .
با اون چشای خمارش یه عشوه اومد و گفت فعلا که شما بدون جواب ما دست به کار شدید.
بهش گفتم : خوب عزیزم قیافتو تو آینه یه نگاه بنداز که دل هر کسی رو میبره .
گفت: رضا آخرش چی .سریع پریدم تو حرفشو گفتم ببین رابطه ی اول و آخر نداره چندین ساله همدیگرو میشناسیم فقط بهم اعتماد کن همیشه پیشت میمونم . اینم بگم که من استاد جمله بافتنم …دخترا هم عاشقه این حرکتان …اگه واقعا حرفی رو از ته دلت بزنی ..زیاد مکث نداشته باشی تو حرفات خیلی حال می کن …

اصلا نمیفهمیدم چی دارم میگم فقط پشت سره هم می بافتم که بتونم مخشو بزنم … . خماره خماره بودم . دستام داشت میلرزید . صندلیمو بهش نزدیک کردمو دستمو انداختم دوره کمرش . به چشام زل زده بود . گفتم : دوستت دارم میفهمی . تمام این وقتم نمیتونستم بروز بدم . چون دوست داشتم خودت بهم نشون بدی . دیگه کاملا خودمو بهش چسبونده بودم و داشتم از این که یه هیکل دختر جیگر و با اون دنبه های درشت تو بغلم بود لذت می بردم . اینم بگم منم مثل هر پسره دیگه عاشقه پستونای درشتم و براشون میمیرم.
یه چند دقیقه ای همین طور تو بغلم گرفتمش. بدجور کیریم زیر شرتم داشت اذیت میشد. خیلی دوست داشتم برای قدم اول بشونمش روش. وای که چقدر لذت بخشه و چه آرامشی داشتم . دوست داشتم تا صبح بگیرمش تو بغلم .
داشتم فکر می کردم چه طور بکشونمش تو بغلم که تابلو نباشه ….(حق بدبد برای منی که دفعه ی اولم بود کاره سختی بود) دیدم اونم خیلی گرم شده و داره باهام همکاری می کنه. بهش گفتم: مریم جون این جوری کمرت اذیت میشه بیا بشین تو بغلم نازنین.یکم اشوه اومد که بالاخره راضی شد بیاد تو بغلم بشینه داشت خودشو جابه جا می کرد که چشش به کیرم افتاد که تو شلوارم مثل قلمبه زده بود بیرون.و بالاخره تیکشو انداخت:

رضا جان میبینم که خیلی داره اذیت میشه تو شلوارت …چه قدرم بزرگه … یکم خجالت کشیدم …گفتم: این طورا هم که فکر می کنی بزرگ نیست . نترس اذیتت نمیکنه .فقط یکم بی جنبس تا حالا بهش اجازه ندادم خودنمایی کنه …گفت: واقعا …تو گفتی منم باور کردم…گفتم: نیازی به باور کردن نیست …اگه واقعا این کاره باشی تو چشام میخونی … زل زد به چشام …چیزی به جز شهوت نیود البته دوست داشتمش ولی تو این موقعیت کی به فکر این چیزاست…همین طور چشمم به چشماش بود که دوست داشتم ازش لب بگیرم … بیشتر از این که من دوست داشته باشم لباشو بخورم …چشاش پی لبام بود ….تو همین حس کشوندمش اوردم تو بغله خودم … مجبور شدم صندلی رو بکش عقب تا جا بشه ..اخه یکم هیکلش درشت و قد متوسطی داره…درست نشوندمش روی کیرم …شلواره لی پوشیده بود و نمیتوستم درست حسابی لذت ببرم …ولی در این همین حدم کلی برام لذت داشت ….همین طور که دستم دوره کمرش بود پستنشو گرفتم و شروع کردم به مالوندن …با دست راستم هم پاشو میمالیدم .

داشت لذت میبرد …منم اصلا تو حاله خودم نیودم دو تا پستون گنده و یه کون خوشگل دودستم و زیرکیرم بودکه داشتم حسابی ازشون لذت میبردم . بهش گفتم عزیزم چیزی نمیدی بخوریم … گفت: تو که ماشالا هرچی خواستی گرفتی دستد …ولی خوب بیا این چیپس و بذار دهنت فعلا بیکار نباشن…چیپسو آورد جلو که بذاره تو دهنم دهنم منم دهنمو اوردم جلو که بگیرمش …ولی شیطون بازی در آورد عقب جلوش کرد و ..یکدفعه لبشو چسبوند به لبام …وای که چه ناشیانه داشتیم لبای همدیگرو می خورد دهنه من تو دهنش بود و نمیدونستم دقیقا باید از کجا شروع کنم ولی خوب از اونجایی که استعداد خوبی ما پسرا تو این کارا داریم یواش یواش تبدیل به لذت شد . تقریبا نیم ساعتی میشد که تو بغله همدیگه بودیم و هیچ کدوممون دوست نداشتیم کوتاه بیایم.

منم که دوست داشتم یواش یواش برم سراغ اصل کاری …تو همومن حالت بغلش کردم که ببرمش تو اتاق استراحت ..مثل یه بچه تو بغلم آروم گرفته بود …که وقتی بلند بشدم …گفت رضا چی کار می کنی …گفتم هیچی عزیزم … فکر نمی کنی که یکم سنگینی و این پاهام طاقت این هیکله خوشگلتو ندارن … گفتم ببریم یکم دراز بکشیم … وقتی رسیدیم به دمه در اتاق …از تو بغلم پاهاشو قلاب کرد به دو طرف در و نذاشت ببرمش داخل …
نه رضا من هیچ جا نمیام …برای روزه اول خیلی داری زیاده روی می کنی … منم که دوست داشتم یکم ملایمت داشته باشم که از دستم در نره …

گفتم : عزیزم ما که کاری نمیخوایم بکنیم …بریم یکم دراز بکشیم ..بعدش خودم می رسونمت …تو همین حال یکم زیر بغلاشو قلقلک دادم و اونم شل شدو بردمش اینداختمش رو تخت … خیلی سعی کردم روسری شو در بیام اما مقاومت کرد و احساس خجالت می کرد… منم از رو شلوار یکم لای پاهاشو مالوندمو پستوناشو امون ندادم … همین طور که شلوار پامون بود کیرمو به باسنش می مالوندمو لذت می بردم …
امیدوارم وقت بکنم و تو قسمت های بعدی از لذتی که با اون کون خوش تراشش بردم براتون بنویسم … واقعا که هنوزم لذت کردن اون کون خوشگل رو حس می کنم ….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>