اولین تجربه ویسکی

سلام دوستان, این اولین خاطره ای هست که به صورت مکتوب در اختیارتون میذارم.
شیدا هستم 24 ساله. 1ساله از شوهرم جدا شدم.
یکم ظاهرم رو توصیف میکنم واسه اینکه دوستان ارتباط بیشتری با داستان برقرار کنن.
قدم 164 هست, 57 کیلو هستم. رنگ پوستم سبزه روشن هست, سایز سینه هام 75 هست, باسن برجسته ای دارم و کمر باریک.
به نظر خودم چهره ام معمولی هست ولی اطرافیان میگن با نمک هستم!
فوق دیپلم داشتم و کارشناسی تو یه شهر دیگه قبول شدم. ترم اول تعداد واحد ها زیاد بود و نمی تونستم به خانوادم سر بزنم.
دفعه اولم بود میرفتم اون شهر و هیچ کسی رو نمیشناحتم و خیلی احساس تنهایی می کردم. هفته اول با یه پسر 30 ساله به نام فرزاد دوست شدم.
قد بلند و خوش اندام بود با چهره معمولی. وضع مالیش خوب بود و هر روز با هم میرفتیم بیرون تو شهر گشت میزدیم. کلی واسم خرید میکرد که تو خوابگاه کم و کسری نداشته باشم. خیلی مهربون بود و واقعا بهم میرسید.
بهش نگفتم مطلقه هستم چون به سکس فکر نمیکردم و فقط میخواستم تنها نباشم.
بعد 10 روز برای ناهار دعوتم کرد خونش. منم یه بلوز ساده ی آستین بلند مشکی با شلوار جین پوشیدم, آرایش صورت و موهام مناسب بود واسه اون مهمونی. ساعت 2 رفتم خونش و دیدم داره جوجه کباب درست میکنه, سریع میزو چید و ناهارو آورد. دست پختش عالی بود. راجب خیلی چیزا حرف زدیم تا اینکه عصر شد و ساعت 5 خداحافظی کردم و اومدم خوابگاه.
حدودا 2هفته هر روز واسه ناهار دعوتم میکرد به خونش ولی همیشه حرفای عادی میزدیم, فقط موقع خداحافظی همدیگرو می بوسیدیم.
یه شب زنگ زد گفت مشروب گرفتم فردا بیشتر پیشم بمون با هم مشروب بخوریم, منم قبول کردم.
فردا ظهر رفتم خونش دیدم بساط مشروب رو میز آماده هست با انواع و اقسام مزه ها. خلاصه نشستیم به حرف زدن و اون واسه هر دومون مشروب ریخت, کلی واسش ناز آوردم که من ویسکی نمیخورم فقط مارتینی می خورم!
اونم گفت حالا این دفعه امتحان کن, با کلی آب میوه به زور میخوردم. اونم باز پر میکرد گیلاسارو!! منم روم نشد بگم نریز.
سومین گیلاسو که خوردم دیگه سرم گیج می رفت, کلی به من خندید که بی جنبه هنوز که چیزی نخوردی!
بهش گفتم دیگه تعادل ندارم نمیتونم بشینم, دستمو گرفت منو برد تو اتاق خواب. رو تخت دراز کشیدم چشامو بستم. فرزاد هم کنارم دراز کشید موهامو نوازش میکرد صورتمو میبوسید. با زبونش لبمو لیس زد و خیسش کرد. از شدت خجالت صورتم داغ شد.
فرزاد جابجا شد دستشو گذاشت زیر سرم آروم گفت شیدا چشاتو باز کن. چشامو باز کردم دیدم لباش نزذیک لبم هست, انقدر مؤذب بودم که تصمیم گرقتم پاشم. فرزاد از حالتم فهمید می خوام پاشم و سریع لباشو گذاشت رو لبام و اومد روم خوابید.
اول مقاومت کردم ولی فرزاد انقدر پر احساس منو میبوسید که بدنم شل شد!
لبامو با همه وجودش میمکید و با دستش سینمو قشار میداد و میمالید. وقتی شروع کرد به خوردن گردنم دیگه صدام در اومد و یه آآآه کشیدم, فرزاد بلند گفت جوووون شیدای من آآه بکش میخوام ببرمت تو قضا.
بلوزمو درآورد دستشو برد پشتم و بند سوتینمو باز کرد و سوتینو کامل درآورد.
سر سینمو انقدر لیس زد که نوکش بالا زد و چندتا گاز محکم از سرش گرفت. نمیدونم چه مدت سینه هامو میخوردو لیس میزد ولی به نظرم خیلی طولانی بود. انقدر باهام ور رفت که کسم خیس خیس شده بود. بلند شد دکمه های شلوارمو باز کرد و شلوارو از پام در آورد.
خجالت میکشیدم خیسیه شورتمو ببینه واسه همین پاهامو به هم چسبوندم. فرزاد خواست شورتمو در یاره ولی با دستم شورتمو گرفتم که درش نیاره. فرزاد روم خوابید گفت شیدای من نترس گلم کاری نمیکنم فقط میخوام ارضات کنم. گفتم نه دوس ندارم!
فرزاد بلند خندید گفت اصلا دوس نداری, از آب کست معلومه دوس نداری.
لبامو بوسید گفت مقاومت نکن بذار کستو بخورم. کنارم خوابید دستشو برد زیر شرتم و شروع کرد به مالوندن کسم و همزمان لبامو میخورد. انقدر حرفه ای کسمو میمالید که تعجب کردم!! لبامو از لباش جدا کردم و بلند آآآآه ه ه ه کشیدم.
فرزاد می گفت جووووووون عزیزم آآه ه ه و ناله کن بفهمم داری حال میکنی.
رفت پایین تخت رو زمین نشست منو کشوند سمت لبه تخت, پاهامو باز کرد و سرشو برد لای پام شروع کرد به لیسیدن کسم. خیلی وقت بود سکس نداشتم و شدیدا تحریک شده بودم. دیگه کنترلمو از دست دادم بلند آآآآه ه ه ه میکشیدم و میگفتم جوووون بخورش عزیزم بخور فرزادم دیووونم کردی.
از حرفای من فرزاد حسابی حشری شد زبونشو کرد تو کسم, دیگه هیچی حالیم نبود فقط میخواستم ارضام کنه. اونم با ولع کسمو میخورد و انگشتشو میکرد تو کسم و در می آورد. انگشتشو تو کسم میکرد و چوچولمو میلیسید. انفدر تند این کارو میکرد که داشتم میمردم از شهوت, لحظه ای که داشتم ارضا میشدم بلند جیغ زدم و آآآه ه ه ه ه کشیدم و فرزاد تند تند انگشتشو تو کسم تکون میداد و میگفت جووووووووون آره این شیدای منه, جیغ بزن بگو کیرمو میخوای بگو فرزاد منو بکن.
با اینکه فرزاد فهمید ارضا شدم بازم داشت چوچولمو میلیسید, دیگه چوچولم حساس شده بود و داشتم اذیت میشدم. با دستم سرشو آوردم بالا گفتم بسه چوچولم حساس شده.
فرزاد اومد کنارم دراز کشید چندتا لب محکم ازم گرفت گفت شیدا عجب بدنی داری چقذر خوش بو و خوش مزه ای تو! منم خودمو واسش لوس کردم.
یهو گفت شیدا چرا نگفتی اوپنی؟؟!!!!
خشکم زد بدنم یخ شد! انقدر حشری شده بودم که فقط میخواستم ارضا شم به هیچی دیگه فکر نکرده بودم. یادم اومد بهش نگفتم مطلقه هستم!
نمیدونستم چی بگم! بغض گلومو گرفت, با خودم گفتم حتما فکر میکنه من جنده ام. داشتم دنبال جواب میگشتم که فرزاد تکونم داد گفت شیدا جوابمو بده.
زدم زیر گریه, فرزاد با تعجب نیگام میکرد. یکم که گذشت بغلم کرد گفت بگو چی ناراحتت کرده؟ منم واسش تعریف کردم که شوهرم بهم خیانت کرده و حدود 1ساله طلاق گرفتم.
کلی بوسم کرد گفت الهی بمیرم که انقدر غصه تو دلته. بهش گقتم قرزاد من زن خراب نیستم. محکم بغلم کرد گفت از روز اول فهمیدم دختر با شخصیتی هستی و اصلا برام مهم نیست قبلا ازدواج کردی. گفت شیدا من اولش که کستو خوردم فهمیدم اوپنی ولی چیزی نگفتم که حسابی لذت ببری. بغلم کرد و دوباره منو خوابوند رو تخت.
آروم کنار گوشم گفت شیدا دوست دارم. منم در جواب گفتم منم همینطور.
لباسامو پوشیدم با هم رفتیم تو حال و دوباره ویسکی ریخت و خوردیم. رو مبل نشست منم رو پاش نشستم. دیگه یخم باز شده بود. شروع کردم لب گرفتن از فرزاد. اونم حسابی لبامو میمکید.
حس کردم کیرش زیر کسم مثل سنگ سفت شده. دوباره لباسامو درآورد و شروع کرد به خوردن سینه هام. منم حسابی داغ شدم دائم آآآه ه ه ه و ناله میکردم میگفتم جووون بخورش فرزادم.
فرزاد منو کنار زد بلند شد, جلوم ایستاد تی شرت و شلوارو شورتشو درآورد. با دستش کیر و تخمشو مالید گفت دوسش داری؟ منم با سر گفتم آره.
یه کیر 15 سانتی با یه کله کیر گنده, تخم هاشم سفت بود.
اومد نزدیکتر کیرشو جلو دهنم گرفت گفت بخور ببین چه مزه ای هست.
با زبونم سر کیرشو لیسیدم, سر کیرش یه آب رقیق بود و یکم شور بود. سر کیرشو تو دهنم کردم و شروع کردم به ساک زدن, کم کم همه کیرشو تو دهنم کردم و ساک میزدم. سر کیرش ته حلقم میرفت و اوق میزدم, فرزاد حال میکرد وقتی اوق میزدم بلند میگفت آره ه ه ه اصلش اینه باید تا ته حلقت بره.
سرعتمو بیشتر کردم و حرفه ای تر ساک میزدم, کیرشو تو مشتم گرفتم سر کیرشو میزدم رو زبونم و یهو تا ته میکردم تو دهنم, آب دهنم از سر کیرش میریخت. کیرش تو دهنم بود همزمان تخمشو میمالیدم. حرکاتمو تغییر میدادم که تکراری نشه.
فرزاد بلند آه ه ه ه ه میکشید و میگفت واااااااااااای ببین چه جوری ساک میزنه. آآآآآآآخ کیرم داره میترکه.
منم با حرفای فرزاد تحریک شده بودم و حسابی کسم خیس شده بود. شیطنتم گل کرده بود به فرزاد گفتم بشین رو مبل و خودم رو زمین رو زانوهام نشستم. سینه هامو با دستم گرفتم چسبونذم به هم, کیرشو لای سینه هام گذاشتم و بالا پایین میرفتم که کیرش اون لا مالیده بشه. سرمو به سینم نزدیک کردم دهنمو باز کردم, سر کیرش که از لای سینم در میومد تو دهنم میرفت. انقدر باحال این کارو میکردم که خودم ازش لذت میبردم. فرزاد دائم ناله میکرد.
فرزاد شونه هامو گرفت گفت شیدا بسه پاشو بریم تو اتاق که کیرم داره منفجر میشه.
رفتیم تو اتاق منو انداخت رو تخت پاهامو باز کرد شروع کرد به خوردن کسم. منم حسابی خیس شده بودم. سر کیرشو با آبای کسم خیس کرد, کیرشو رو سوراخم گذاشت و آروم فشارش داد. کسم انقدر تنگ بود که به سختی سرش تو رفت. انقدر درد داشت که جیغم دراومد, حس میکردم کسم داره جر میخوره. فرزاد آروم روم خوابید و کیرش تا ته رفت تو.
انقدر دردم گرفت که سریع دستمو رو کونش گذاشتم و فشارش دادم به سمت خودم که تکون نخوره.
یکم که کذشت دردم از بین رفت و فرزاد شروع کرد به تلمبه زدن. سر کیرش انقدر گنده بود که وقتی کیرشو میکشید بیرون گیر میکرد و یه صدای جالبی میداد!!! میگفت واااااااای شیدا چه کس تنگ و داغی داری کیرم داره میسوزه تو کست.
کیرشو درآورد گقت به شیکم بخواب, ترسیدم فکر کردم میخواد بکنه تو کونم. گفتم فرزاد از کون نکن. گفت نه نمیکنم میخوام از پشت بذارم تو کست. منم خوابیدم به شیکم و فرزاد از پشت کرد تو کسم. کسم تنگ تر شده بود و استحکاکش با کسم بیشتر شده بود واسه همسن کسم میسوخت.
یکم که گذشت کیرشو در آورد گفت پاشو بیا رو کاناپه. رو کاناپه نشست کیرشو ساف با دستش گرفت گفت بشین روش. منم نشستم. هر دوتامون یه آه ه ه ه ه ه بلند کشیدیم. شروع کردم به تلمبه زدن, فرزاد دو تا دستشو زیر کونم گذاشته بود و کمکم میکرد تلمبه بزنم.
داشتم تلمبه میزدم که سینمو تو دهنش کرد, منم سرعتمو کمتر کردم که سینم از تو دهنش در نیاد.
یهو بلندم کرد گفت پاشو آبم داره میاد. بلند شدم, کاندوم آورد رو کیرش کشید. رو مبل نشستم اومد روبروم پاهامو رو شونش گذاشت کیرشو تا ته کرد تو کسم, انقدر محکم تلمبه میزد که صداش تو اتاق میپیچید. فرزاد میکفت این کس نیست شاه کسه باید بگامش, سرعتشو بیشتر کردو ضرباتو تند تر انقدر محکم که دردم داشتم, از طرفی هم حال می کردم. که یهو آبش اومد و یه آآآآآآآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه با همه وجودش کشید. رو مبل افتاد گفت دختر تو چقدر لوندی بخدا گاییدی منو انقدر حرفه ای ساک زدی. منم چشمک زدم گفتم ما اینیم دیگه.
ناراحت بودم آب فرزاد اومده آخه من هنوز میخواستم!
تصمیم گرفتم دوباره کیرشو راست کنم. شروع کردم به مالیدن کیرش. گفت بذار یکیم استراحت کنم بعد بمالش.
بهم بر خورد, پشتمو بهش کردم با حالت قهر, بغلم کرد گفت ااااااووووووووووه ه ه چه دل نازکی تو! بیا همش مال خودت بیا بمالش.
کنار زدمش گفتم نمیخوام مال خودت باشه. پاشدم رفتم رو تخت دراز کشیدم. اومد کنارم دراز کشید. پشت بهش خوابیدم.
از پشت بغلم کرد کیرشو به کونم میمالید گردنمو میلیسید, حس کردم کیرش سیخ شده. کیرشو لای کونم گذاشت گفت این کون کردن داره! منم کگفتم عمرااا نمیذارم.
منو برگردوند دستشو لای کسم گذاشت گفت این شاه کس که هنوز خیسه!!
منم خندیدم. رفت لای پام گفت باید روشو کم کنم!
شروع کرد به خوردن کسم, زبونشو میکرد تو کسم و در می آورد, انقدر چوچولمو لیس زد که به نفس نفس افتادم. از سوراخ کسم لیس میزد زبونشو میکشید تا چوچولم. انفدر حرفه ای این کارو میکرد که داشتم میمردم, بلند ناله میکردم و جیغای خفیف میزدم, اونم سرعتشو بیشتر کرد تا اینکه ارضا شدم.
دیگه انرژی نداشتم تکون بخورم, چشامو بستم تا یکم آروم شم. اومد کنارم پرسید خوب بود؟
گفتم عالی بود, تاحالا تو یه روز 2 بار ارضا نشده بودم! خندید گفت ما اینیم دیگه.
گفت چشاتو باز کن کیرمو ببین, چشامو باز کردم دیدم کیرش سیخ سیخه!!!!!!!!!!!!!!
گفت خوب حالا نوبت آقا فرزاده که واسه بار دوم آبش بیاد. با ناله گفتم فرزاد توروخدا به من رحم کن چوچولم حساس شده کسم میسوزه.
گفت من که نخواستم تو کست کنم, میخوام از کون بکنم!!! برق سه فاز از سرم پرید!!!! گفتم نه نه نه من تاخالا از کون ندادم.
گفت عیب نداره این دفعه میدی, هرچقدر خواهش کردم بیخیال بشه اثر نداشت. گفت کون میخوام.
منم که دیدم مجبورم گفتم باشه ولی ارووم بکن. گقت چشم خانومم.
یه تف گنده رو کیرش انداخت, کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم محکم فشار داد. از شدت درد چشام سیاهی رفت, انقدر جیغ زدم که دستشو گذاشت رو دهنم گفت چرا انقدر جیغ میزنی صدات تا 4 تا کوچه اون طرف تر هم رفت همه فهمیدن داری کون میدی.
به حرفاش گوش نمیکردم بلند بلند گریه میکردم میگفتم تورو خدا درش بیار دارم میمیرم.
دلش به حالم سوخت زود کیرشو در آورد, یهو چشمم به کیرش افتاد دیدم پره خونه!!! دست به سوراخ کونم زدم دیدم دستم پر خون شده.
فرزاد که خونارو دید خشکش زد کیرش خوابید!!! سریع رفتم دستشویی انقدر درد میکرد که نگو, کلی خون اومد.
فرزاد اومد دم دستشویی گفت شیدا حالت خوبه؟ خیلی درد داری؟ خونش بند اومد؟
اومدم بیرون کلی غر زدم. حس میکردم سوراخ کونم بازه!!!
کلی ازم عذر خواهی کرد گفت فکر نمیکردم انقدر دردت بیاد. واسم آب میوه آورد آخه فشارم افتاده بود.
بغلم کرد کلی نازم کرد گفت غلط کردم دیگه از کون نمیکنمت. 1ساعتی تو بغلش بودم اونم تا تونست نازمو کشید و قربون صدقم رفت. خیلی ازم تشکر کرد و گقت امروز بی نظیر بوده. وقتی حالم بهتر شد دیدم ساعت 8 شده و 8:30 در خوابگاهو میبندن. فرزاد زنگ زد آژانس اومد و سریع لباس پوشیدم رفتم خوابگاه.
وقتی رسیدم خوابگاه خیلی خسته بودم ولی درد کونم نذاشت شب راحت بخوابم.

نوشته: شیدا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>