امیر و مهرناز جون

يه روز پاییزی ساعته 10صبح بود كه با صداي مادرم كه ميگفت امیررررررر پاشو برو دنباله خواهرت از دانشگاه بيارش بيدار شدم بدونه اينكه صبحونه بخورم ماشينو روشن كردم و رفتم وقتي دم دانشگاه خواهرم رسيدم از ديدن اونهمه دختر سرم داشت گيج ميرفت محو تماشاي دخترها بودم كه يكدفعه در ماشين بازشد؟؟خواهرم بود ديدم داره دوستشم صدا ميكنه كه سوارش كنيم برگشتم ببينم كيه وااااااااااای كه تا حالا دختري به اين نازی نديده بودم هرچي ازش بگم كم گفتم طوري تو نخش رفته بودم كه نفهميدم خواهرم داره صدام ميكنه گفت:امیر مهرناز خونشون نزديك ماست ميتوني برسونيش؟؟/؟ منم كه حسابي كف كرده بودم با كمال ميل قبول كردم رفت عقب ماشين نشست از آينه مرتب نگاش ميكردم ولي خدائيش اولين دختري بود كه تو عمرم ميديدم اينقدر خدا تو آفرينشش كم نذاشته هيچ نقصي نداشت هيكل تپلی چشمای درشت مشكي با ابروهای بلند و كشيده لبهای قلوه ای موهاشم كه از زير مقنعه كمي بيرون بود پركلاغي.

مريم خواهرم مرتب با مهرناز شوخي ميكرد و ميخنديدن وقتي به جلوی خونشون رسيديم مهرناز پياده شدن ازم تشكر كرد و منم با يه لبخند جوابشو دادم وقتي بخونمون رسيديم تا چند روز فكرش از ذهنم بيرون نميرفت تا اينكه تصميم گرفتم به خواهرم بگم رفتم تو اتاقش و خيلي با پروگي گفتم مريم من عاشقه مهرناز شدمممممممممم.مريم اول خشکش زده بود ولي بعد يه لبخند زد و گفت باشه داداشی فردا باهاش حرف ميزنم.فردای اون روز مريم و از خوشحاليم بردم دم دانشگاه رسوندم و بهش گفتم عصر ميام دنبالت بهش تاكيد كردم فقط يادت نره به مهرناز بگيااااااااا؟؟/؟؟ اونم خنديد و گفت باشه چشممممممم.عصر كلي تيپ زدم يه تيشرت تنگ و يه شلوار جين تنگ پوشيدم شيشه ادکلن رو روی خودم خالي كردم و سريع خودمو رسوندم به دانشگاه ديدم دم در با مهرناز جونم منتظرن وقتي سوار شدن گفتم دير نكردم؟؟؟ مريم گفت نه ما كلاس آخر استاد نداشتيم براهمين اومديم دم در تا تو بياي.مهرناز اولش خيلي تعارف كرد كه من مزاحم نميشم خودم ميرم.فهميدن حالا كه فهميده من دوستش دارم روش نميشه سوارشه.با اصرار مريم بالاخره سوار شد سه تایمون تا خونه ساكت بوديم وقتي مهرناز رو رسونديم به مريم گفتم چي شد؟؟/؟؟ بهش گفتي؟؟؟ گفت آره.گفتم بلاخره قبول كرد؟؟؟ گفت اولش كه جا خورده بود ولي با تعريفهايي كه من ازت كردم و گفتم كه ديشب تا صبح از فكر تو نخوابيده خندش گرفت و گفت شمارشو بهت بدم بهش زنگ بزني.جااااااااان ديگه ازخوشحالي داشتم پرواز ميكردم.شمارشو گرفتم شب ساعت 11 بود كه به مهرناز خانم زنگ زدم شانسم خودش گوشي رو برداشت سلام و احوالپرسي كردم اولش منو نشناخته بود خودمو معرفي كردم گفتم امیرم يدفعه ساكت شد؟؟؟ گفت اجازه بدين برم تواتاقم صحبت كنم.گفت وكيلت همه چيزو بهم گفته.منظورش خواهرم مريم بود.بهش گفتم راستش روم نميشد ولي حالا بهت ميگم به اندازه دنيا دوستت دارمممممممم خيلي نازي اون چشمهاي جذابت منو طعمه خودش كردهاااااااا؟؟؟ يدفعه خنده بلندی كرد و گفت چرا طعمه مگه من گرگم تو گرگی که دندون تیز کردی برای من و خنديد؟؟؟؟؟؟؟.منم خنديدم گفتم اختيار داري شما فرشته زندگي من هستي.باهاش قرار گذاشتم كه ببينمش ساعتش و به عهده خودش گذاشتم گفت ساعت 8 شب خوبه؟؟؟؟ گفتم پس ميام دنبالت اونشب تا صبح از خوشحالي خوابم نبرد.فردا شب كلي تيپ زدم تا اونجاييكه مامانم گفت كجا داري ميري ورپريده؟؟/؟؟ گفتم با بچه ها ميريم يه دور بزنيم زود ميام.خنديد ميدونستم كه باورش نشده.سريع رفتم راس ساعت 8 اونجا بودم پنج دقيقه اي منتظر شدم كه ديدم يكي درماشين رو باز كرد سوار شد وااااااااااااايیییییییی خداي من از ديدنش تا 2 دقيقه توچشمهاش ميخكوب شده بودم من اونو هميشه تو تيپ دانشگاه ديده بودم ولي اونشب با آرايش ملايمي كه كرده بود يه جذابيته ديگه اي پيدا كرده بود راستشو بخواین كيرررررمو كه داشت بلند ميشد احساس ميكردم.

كمي خودمو جمع و جور كردم و دست دادم و يك راست رفتيم رستوران لوكس طلايي تو وليعصر غذا سفارش داديم و 1 ساعتي باهم صحبت كرديم بيشترم از درس و دانشگاه گفت موقع برگشتن وقتي رسوندمش بهم گفت فردا شب تو مهمون مني ساعت 9بيا خونمون گفت كه مامان و باباش دارن ميرن گرگان منم از خدا خواسته قبول كردم.فردا شب سريع حاضر شدمو جوری خودمو اونجا رسوندم كه راس ساعت 9 اونجا بودم ولي گفتم بذار يه كم كلاس بذارم ديرتر برم نگه چقدر هول بود؟؟.ساعتمو نگاه كردم ديدم 9.10 دقيقه است زنگ و زدم صداي آروم و نازش از پشت اف اف پرسيد كيه؟؟؟//؟ خودمو معرفي كردم در و زد و رفتم بالا از تو حياط رد شدم داشتم از پله ها بالا ميرفتم كه اومد در ورودي رو باز كرد يه ماكسي بلند آبي با گلاي ريز سفيد پوشيده بود خيلي بهش ميومد موهاشم از پشت شينيون كرده بود واااااااي كه چقدر ناز شده بود الحق بايد بگم لنگش تو تهران پيدا نميشه.تعارفم كرد رفتم تو روي يكي از مبلهاي راحتي نشستم رفت تو آشپزخانه و برام يه ليوان نوشابه آورد و رفت يه موزيك آروم گذاشت و برگشت و اومد كنارم نشست عطر تنش و اون چشماي زيبا و خمارش حسابي حشريم كرده بود آروم سرمو بردم جلو و لباشو بوسيدم اون هيچ عكس العملي از خودش نشون نداد منم وقتي ديدم اون هيچ مخالفتي نكرد شروع كردم به لب گرفتن اونم كه انگار معطل همچين موقعيتي بود شروع كرد بخوردن لب بالاي من كيررررررم به حدي سفت و سخت شده بود كه از رو شلوار كاملا معلوم بود كه حسابي بلند شده همونطوريكه داشتم از مهرناز جووووووونم لب ميگرفتم با دستم سينه هاشو از رو لباس ميمالیدم مهرناز كه از چشماش معلوم بود حسابي حشري شده از پشت بلوزمو زد بالا و با دستاش كمرمو ناز ميکرد بلندش كردم و زير پاهاشو گرفتم و بغلش كردم و روي ميز عسلي بزرگ شيشه اي كه وسط پذيرايي بود خوابوندمش لباسشو از بالا كشيدم و درآوردم فقط الان يه شورت و سوتين تنش بود منم شلوار و بلوزم و درآوردم و خوابيدم روش.شروع كردم به لب گرفتن و خوردن گردن و گوشهاش سوتينشو درآوردم وااااااایییییییییي كه چه سينه هاي سر بالا و سفيدي داشت جوووووووووون نوك سينه هاش شق شده بود شروع كردم بخوردن سينه هاش و با يكي از دستام اون يكي سينشو ميماليدم مهرنازم به آخ خ خخخخخخخ و اووووووووخخخخخخ افتاده بود چشاش از حشر زياد خيس و خمار شده بود كم كم از سينه هاش اومدم رونافش و يكم با زبونم تونافشو قل قلك دادم اومدم پائين تا رسيدن به شورتش.اووووووووف شورتشو از پاش درآوردم و با دستم يه كم چوچولش رو مالیدم و ازش خواستم پاهاشو باز كنه و با دستم كوسشو ميمالیدم كم كم پاهاشو باز كرد منم رفتم پائين و شروع كردم بخوردن كوووووووووسش مهرناز جيغغغغغغغغ ميزد و ميگفت امیرررررررررر دوستتدارممممممممم ميپرستمت تو عشقمییییییییی منم گفتم عسلمممممممم عروسکمممممممم دوستتتتتتتتتت دارممممممممممم. شورتمو درآوردمو همونطوركه مشغول خوردن كووووووس مهرناز بودم با دستم هم كيررررررررمو ميمالیدم حسابي كيرم گنده و سفت شده بود.مهرنازم سرمو نوازش ميكرد آخ خ خ واوخشششششش تموم سالن رو پركرده بود.

هيچوقت فكر نميكردم اينقدر حشرش بالا باشه درگوشش مرتب حرفهاي عاشقونه ميزدم براهمين وقتي كيرررررررمو فشاررررررر دادم توكووووووسش هيچ مقاومتي نكرد.كوووووووووسش اينقدر ليز بود كه كيرم بدون هيچ فشاری راحت رفت توشششششششششش اوه ه ه ه ه چه کوووووووس داغییییییییی.شروع كردم به تلمبه زدن تموم كيرررررررمو توكووووووووسش كرده بودم طوريكه صدای برخورد بدنم و به بدنش ميشنیدم مهرناز بغلم كرده بود و از شدت حشر بالا تموم كمرمو با ناخن انگشتهاش فشارررررر ميداد طوريكه بعدا رفتم خونه مجبور شدم تا چند روز پشتمو چرب كنم تا جای قرمزی ناخن انگشتهاش از پشتم بره اونقدر جفتمون حشري بوديم كه نفهميديم كي پرده مهرناز پاره شد وقتي ارضا شدیم ديدیم كه تموم ميز پر خون شده.مهرناز یک لبخند بمن زد و اشکاش از گوشه چشمای خمارو شهلاش ریخت.لبمو گذاشتم کنار گوشش و آروم بهش گفتم نترس گلم تو زن خودمی خیلییییییییییییییییییی دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارممممممممممممممممممم نفسسسسسسسسسسسسسس.پایان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>