وقتی ضربدری رو شناختم

داستان از اونجایی شروع میشه که یه روز من و الهه باهم رفتیم بازار برای خرید. همینطور که تو بازار مشغول دیدن اجناس بودیم، چشمم به یه لباس قشنگی افتاد که هوس انگیز بود و اگه الهه اونو می پوشید دیوونم میکرد. بالاخره لباس رو خریدیم و برگشتیم خونه. به الهه گفتم سریع لباستو بپوش میخوام کیف کنم. وقتی الهه لباسشو پوشید دیوانه وار به سمتش حمله ور شدم و از پشت گرفتمشو شروع به حال کردن باهاش. اون شب دو بار ترتیبشو دادم. اما مساله این بود که اگه الهه تو مهمونی خونوادگی با اون لباس میرقصید چی پیش می اومد.

دست بر قضا آخر هفته عروسی دخترخاله الهه بود . شب عروسی شد و عروسی هم قاطی بود. به الهه گفتم سعی کن خودت رو جمع و جور کنی. که به من گفت تو به من اعتماد نداری؟ گفتم دارم ولی دور و بر ما پر از آدمای مست و دیوونه ست. گفت : بی خیال بابا حواسم هست . یه آهنگ گذاشته بودن و همه دو به دو مشغول رقص شدیم. من و الهه هم با هم ور می رفتیم و می رقصیدیم . تو گوشش گفتم امشب خدا به دادت برسه. اونم گفت اگه امشب پسر خوی باشی تو رو به عرش می برم. همینطور مشغول بودیم که یه لحظه متوجه شدم که یه نفر خیلی تو نخ الهه ست. فکرم مشغول شده بود. یهو دیدم که اون نفر با زنش میترا دارن کنار ما میرقصن. اسم طرف مهرداد بود. مهرداد پسردایی الهه است. پس از مدتی دیدم مهرداد داره تنش رو به تن الهه می ماله که به من گفت خوش به خالت الهه دیگه آخرشه که من هم گفتم میترا نهایتشه. من هم کم نیاوردم و خودم رو به میترا نزدیکتر کردم تنم رو به تنش مالیدم. میترا هم مثل الهه چیزی نگفت. بالاخره اون شب به همین منوال گذشت تا رسید به روز عروسی که مهرداد اومد پیش من و به من گفت دیشب بهت خوش گذشت؟ به لطف دختر عمت آره. گفتم تو چی؟ گفت منم به لطف میترا بله. بعد گفت لباس الهه رو کجا خریدی؟ گفتم فلان جا. گفت میترا دیشب داشت منو می کشت که حتما باید برام بخری. آخه الهه واقعا خوشگل شده بود. گفتم چیه دلت رو برد که اونجوری بهش نزدیک میشدی. گفت منننننن من … نه گفتم خودت رو به اون راه نزن. بار آخرت باشه اگه یه بار دیگه ببینم من هم مقابله به مثل می کنم. گفت نه که دیشب مقابله به مثل نکردی. گفتم چیزی که عوض داره گله نداره.
عروسی دختخاله الهه به خیر و خوشی تموم شد. یه روز میترا به الهه زنگ می زنه و میگه شام تو و فرزاد بیاین خونه ما. الهه به من زنگ زد و جریان رو گفت. گفتم نه . بالاخره با تهدیدات الهه قبول کردم که من بهت نمی دم و به یکی دیگه میدم و از این حرفا. من و الهه شب رفتیم و مهرداد چه تحویلی گرفت. اون شب از همه چیز صحبت کردیم که بحث به سکس ضربدری رسید که مهرداد گفت الان دیگه مد شده و همه دارن این کار و با تمام لذت انجام میدن. من که حتی تصورش هم برام سخت بود مخالفت خودم رو با این مساله عنوان کردم و گفتم این افراد آدم نیستن. حتی حیوونا هم این کارو نمی کنن. مهرداد گفت حیوونا که حالیشون نمیشه اگه حالیشن می شد حتما این کارو میکردن.

اون شب گذشت و رفتیم خونه و به الهه گفتم آماده شو که لامسب داره می ترکه . الهه هم با بی میلی قبول کرد و گفت نمی دونم چرا چند وقتیه که لذت نمی برم گفتم حتما هوس کیر بزگتر کردی. گفت آره میری جراحی کنی کیرت بزرگ بشه. گفتم جراحی؟ گفت آره مهرداد رفته حراحی کرده . گفتم مگه تو کیر مهرداد رو دیدی که یهو جا خورد و گفت نننننننننننه … نه میترا می گفت. احساس کردم یه خبرایی هست. اون شب به الهه گفتم اگه دوست داری مهرداد تورو بکنه بگو بهش میگم تو رو بکنه گفت نه نیازی نیست هر موقع خواستم خودم بهش می گم. تا اینو گفت وحشیانه برش گردوندم و کیرم رو گذاشتم دم کونش با فشار کردم تو کونش. دادش رفت هوا. قبلا هر موقع هوس کون الهه رو میکردم ازش اجازه می گرفتم و با التماس و قربون صدقه سرش رو فقط فرو میکردم. اما اون شب تا نصف فرو کردمش که پارش کردم. تو این دو سالی که باهم ازدواج کردیم اینطوری کون نداده بود. قبلا رو نمی دونم. آبم رو همون تو کونش خالی کردم و مثل حیوون ولش کردم و با عصبانیت رفتم حموم و اومدم جدا ازش خوابیدم. یه دو روزی باهم قهر بودیم. اما باز این لامسب که هوس کس بکنه دیگه مجبور به آشتی میشی. اما این بار الهه زیاد به من محل نذاشت و گفت به یه شرط باهات آشتی می کنم که بری کیرترو جراحی کنی. دیگه مونده بودم چیکار کنم.

حالا اگه نوبتی هم باشه نوبت ما بود که مهرداد و میترا رو دعوت کنیم. من می دونستم که الهه یه جورایی به مهرداد دل بسته اصلا دوست نداشتم اونه بیان. اما الهه اونا رو دعوت کرد و اونا امدن به خونه ما. اون شب مهرداد باز سکس ضربدری رو پیش کشید. میترا و الهه تو آشپزخونه بودن که به مهرداد گفتم مهرداد گفت بله. گفتم مگه میترا تورو ارضا نمیکنه گفت میکنه ولی ما دو تا میخوایم یه تجریه جدیدی رو حتی برا یه بار هم که شده داشته باشیم. گفتم حتما منو الهه رو انتخاب کردی. گفت اگه تو راضی بشی. گفتم من . گفت اره رضایت الهه رو میترا گرفته. گفتم باید روش فکر کنم. شام رو خوردیم و یه فیلم نیمه گذاشتیم شروع به دیدن کردیم. من همش تو فکر میترا افتادم اون شب خیلی به من میپیچید انگار. واقعا دلم رو برده بود. دیگه داشتم دیوونه می شدم. با خدوم گفتم حالا یه شب که هزار شب نمیشه حالا الهه یه شب می خواد یه کیر دیگه رو بخوره اونم خوب پسرداییشه اشکال که داره ولی زیاد نداره از اونطرف من هم میترای کس و کون قشنگ رو می کنم. این به اون در. فیلم هم رسید به لحظات خیانت زنه به شوهرش که تا یه خوشتیپه رو دید عاشقش شد و بهش پا داده بود هر بار می رفت خونشونو پسره ترتیبشو می داد. من که دیگه تصمیمم رو گرفته بودم یواش به مهرداد گفتم برنامه ریزیش با تو. من حرفی ندارم فقط به یه شرط گفت چه شرطی؟ گفتم اگه امشب راضی کننده نبود دیگه حرفش رو هم نمی زنیم. گفت باشه مطمئن باش .
مهرداد پا شد به بهونه دستشویی رفت بیرون که بلافاصله میترا هم پشت سرش رفت. بعد از چند دقیقه اومدن و گفتن ما آماده ایم الهه گفت آماده چی؟ مهرداد گفت آماده مبارزه تن به تن. همه زدیم زیرخنده و یه آهنگ سکسی گذاشتم و شروع کردیم چهارتایی به رقصیدن. چهارتایی داشتیم قاطی میرقصیدیم که الهه ومهرداد از من و میترا جدا شدن. من هم تا این صحنه رو دیدم میترا رو گرفتم و انداختم رو کاناپه بدون اینکه لباسش رو در بیارم رفتم سراغ کسش انگار کس ندیدده بودم . باور کنید کیرم داشت میترکید. یواش یواش شروع به خوردن کسش کردم . تو همین حال یهو یادم افتاد که الهه هم یه طرف دیگه هست. یه نگاه انئاختم دیدم آره الهه داره کیر مهرداد که بزرگ و کلفت هم بود با جراخی البته، دار براش ساک می زنه کثافت برامن تا حالا اینجوری ساک نزده بود. من هم دیگه بایستی میترا رو لختش میکردم که این کارو کردم و نشستم رو کناپه گفتم بخور که اونم شروع کرد به ساک زدن. وای این دیگه کی بود استاد و حرفه ای تمام بود. دیگه داشت آبم می اومد. کیرم رو از دهنش در آوردم و رفتم اسپری ویاگرا رو آوردم زدم به کیرم بعد دوباره رفتم سراغ کس میترا شروع به خوردن کردم تا اسپری بتونه اثر کنه. بعد که احساس کردم دیگه کیرم بیحس شده رفتم سراغ کس کنی. دیگه بایستی خدا به داد میترا برسه. الهه که اونطرف داشت جر می خورد دادش رفته بود هوا .

دیدم کیر گنده مهرداد داره اونو جر می ده که الهه می کفتم تورو خدا مهرداد تو که اینجوری منو نمی کردی که مهرداد گفت امشب شوهرت به من اجازه داده که تور بگیرم و پاره پاره کنم. قبلا یواشکی بود و اگه جرت میدادم اون میفهمید لو میرفتیم حالا دیگه کار از کار گذشته. منم گفتم می دونم چیکار کنم. کم کم اوضاع عادی شد و الهه داشت با کیر مهرداد حال می کرد و هی داد میزد مهرداد کثافت هموش و بده تو مهرداد هم با حرص و ولع تا ته فرو میکردش. من هم دو تا پای میترا رو دادم هوا و شروع به تلمبه زدن با سرعت کردم. میترا دیگه داشت جر می خورد که داد میزد مهرداد به دادم برس این دیگه چقدر وحشیه . اینو که گفت برش گردوندم و کونش رو دادم هوا با یکم کرم روان کننده یواش یواش همشو فرو کردم تو کونش. البته یه کم اسپری به کونش زدم تا کمی بیحس بشه و منم کارم رو راحت تر بکنم. حدود 40 تا 50 دقیقه همینطور من و مهرداد ترتیب الهه و مبترا رو داددیم. که مهرداد گفت فرزاد حالا بیا من و تو الهه رو باه بکنیم. گفتم باشه. به من گفت تو کیرت کوچیکتره ازکون بذار من می ذارم تو کسش. همین کارو کردیم و شروع کردیم به کردن الهه که من که خیلی از الهه لج داشتم خیلی بهش فشار می آوردم اما انگار نه انگار که الهه از کون دادن می ترسید و هرچی بیشتر فشار میدادم بیشتر کیف میکرد مهرداد هم با یک ریتم خاصی کسش رو می کرد که الهه یه مرتیه لرزید و ارگاسم شدو منم دیگه داشتم می اومدم که همه آبم رو ریختم تو کون الهه. مهرداد هم گفت من دارم میام کجا بیام گفتم بریز داداش نگران نباش منم جبران میکنم و گفت با اجازه آقا فرزاد و همش رو تو کس الهه خالی کرد. میترا که داشت تو هنگام کردن الهه ما سه تا رو ناز و نوازش می کرد گفت پس من چی . گفتم میترا جون نگران نباش تا صبح وقت زیادی داریم. چهارتایی رفتیم حموم و اومدیم بیرون.
از حموم که اومدیم گفتم مهرداد گفت بله گفتم من دیگه الهه رو نمی خوام الهه مال خودت. میترا رو بده به من بسه. الهه گفت چرا مگه من چمه. گفتم تو کیری که دوست داشتی می خوری. گفتم ظاهرا شما باهم برنامه های ویژه ای از قبل داشین و ما خبر نداشتیم. که داستانش رو بعدا باید از زبون مهرداد و الهه تعریف کنم. اون شب هم با یه برنامه سکسی چهارنغره گذشت و برنامه آخر و ویژه رو با میترا تموم کردیم. این بار من کس میترا کردم و آبم رو با اجازه مهرداد تو کس مبترا ریختم. از اون پس هفته ای یه بار باهم برنامه داشتیم که خیلی به ما خوش می گذشت. اگه یه هفته کنسل بشه من باید بمیرم. که خدا نکنه یه هفته بدون میترا باشم.
اگه بد شرح دادم عذر می خوام.

3 thoughts on “وقتی ضربدری رو شناختم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>