هیپنوتیزم

ماجرا ی من برمیگرده به 7 یا 8 سال پیش که من تازه دانشگاه قبول شده بودم.اون موقعها خیلی تو کف بودم. همش جلق میزدم یادمه یه روز 7 بار جلق زدم که سری آخر دیگه آبم بزور میومد… بگذریم…یه دختر عمه دارم که البته الان ازدواج کرده و من خیلی تو کفش بودم خیلی به یادش زده بودم..کون و روناش عالی بود…وقتی بچه بودیم بازی که میکردیم بغلم میخوابید و منم بوسش میکردم… خلاصه یه روز دیگه واقعا حشری بودم و میخواستم بکنمش قبلنا چند بار در مورد هیپنوتیزم با هم حرف زده بودیم و من فهمیده بودم که به هیپنوتیزم علاقه داره و همین موضوع فکر هیپنوتیزم کردنشو به ذهنم انداخته بود .رفتم چندتا کتاب در مورد طرق هیپنوتیزم کردن خوندم و البته لازم به گفتن نیست که هیچ وقت نتونستم حتی یک ثانیه کسی رو هیپنوتیزم کنم.اما خب میتونستم که اداشو در یارم. یک روز صبح که دانشگاه نرفتم و میدونستم که اونم خونست به هوای جزوه گرفتن رفتم خونشون.می دونستم که شوهر عمم و عمه سر کارن و پسر عمم هم که شهرستان درس میخوند.

یه کتاب هیپنوتیزم ورداشتم و رفتم خونشون یادمه روز گرمی بود و تو راه که میرفتم با خودم فکر می کردم که چی پوشیده تو خونه.. وقتی زنگ در رو زدم کیرم میخواست شلوارمو بترکونه…رفتم تو خونه و اونم اومد دم در یه شلوارک پوشیده بود با یه تی شرت اگه اشتباه نکنم و سلام علیک کردیم و یهو کپ کردم چون از تو یکی از اتاقا صدای جاروبرقی میومد .فکر کردم عمم خونست ولی بهم گفت که کارگر داره خونشونو تمیز میکنه… خلاصه رفتم تو و یه شربت برام آورد و بعدش کتاب رو دید و ازم در موردش پرسید و منم منتظر همین سوال بودم گفتم که میتونم هیپنوتیزم کنم..اونم گفت خالی میبندم …کل کل راه افتاد و من گفتم خودتو هیپنوتیزم می کنم..گفت باشه …گفتم باید دراز بکشی..گفت باشه …گفتم بریم تو اتاقت که راحت باشیم.. رفتیم تو اتاقش و رو تختش دراز کشید..داشتم میمردم از شهوت …گفتم چشاتو ببند و با من بشمار یا یه همچین چیزی..بعدش با انگشتام پیشونیش شروع کردم به مالوندن.. همينطوري دستام و آوردم پایین دور لباشو دست کشیدم صداش در نمیومد (هنوزم نمیدونم واقعا فکر کرده بو د که هیپنوتیزم یا خودشم مد مد میکرد) ..اون رو تخت دراز کشیده بود و منم کنار تخت زانو زده بودم.دستامو کشوندم رو گردنش و شونه هاش ..یکم که اونجا ها رو دست کشیدم آوردم رو سینه هاش (از رو لباس) البته جرات نداشتم فشار بدم…هر دوتا سینشو دست کشیدم…احساس میکردم که نفساش عوض شده..آوردم رو شکمش و شکمش و دست کشیدم و بعدشم رو کسش و رونای لختش که دیگه دیوونم کرد….کنارش خوابیدم و لباشو بوسیدم…صداش در نمیومد و بعد از چند لحظه شرو ع کرد به لبامو خوردن دست انداختم تو سینه هاش و لباسشو زدم بالا..کرستش قهوه ای بود…کرستشو زدم بالا وسینه ها شو گذاشتم تو دهنم…پاهاشو باز کردم و کیرمو از رو شلوارم میمالوندم به کسش…که آبم اومد!!!!!

و البته این شروع ماجرا اون
روز بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>