دور سينه

ماجرا به 3 سال پيش برمي‌گرده ، اون موقع من 18 سال داشتم . دو سه هفته‌اي مي‌شد كه كلاس بدن‌سازي مي‌رفتم و احساس مي‌كردم سينه‌هام بزرگ شده و خوشم اومده بود . يه شب ساعت 7 از كلاس بدن‌سازي برگشتم خونه و ديدم هيچ‌كس نيست ، به اتاق خواهرم رفتم و فهميدم كه مامان‌و بابام به خونه‌ي يكي از آشناها رفته بودند و تا ساعت 11 برنمي‌گشتند . رفتم لباس‌هامو عوض كردم و براي اين‌كه پيش خواهرم افه بيام به اتاقش رفتم و سينه‌هامو فشار دادم و گفتم : حال مي‌كني چه سينه‌هايي شده ! تيريپ بدن‌سازيه ديگه ! اونم خنديد و گفت : ديگه هر چي باشه واسه ما خانوما كه نمي‌توني افه بياي كه هرچي هم سينه‌هات بزرگ باشه به اندازه‌ي ما نيست ! گفتم : كورخوندي من حاضرم شرط ببندم كه دور سينه‌هام از دور پستوناي تو يكي بزرگ‌تره ! يه نگاهي بهم كرد و گفت : برو مترو بيار اندازه بگيريم . منم بدورو رفتم متري كه مامانم باهاش خياطي مي‌كرد را آوردم و دور سينه‌هاي خواهرم گرفتم ، تا اندازه بگيرم . بعد اونم سينه‌هاي منو اندازه گرفت و ديديم كه اون 15 سانتي‌متر از من بزرگ‌تر بود . من بهش گفتم : قبول نيست ، تو هم لباست كلفت‌تر از ماله منه و هم سوتين داري ، اگه راست مي‌گي لباست را در بيار ، اونم اولش گفت نه ، ولي وقتي ديد من گفتم پس شرط را باختي گفت : باشه بيا و لباس‌هاشو كند ، بعدش به من گفت : پس تو هم بايد پيرهنتو در بياري ، منم پيرهن و زيرپوشم را در آوردم . ديدم سوتين داره ، گفتم : نه بايد اونم در بياري ديدي من لخت شدم . گفت : فرهاد خرم نكن ، گفتم خرت نمي‌كنم ، حرف حساب كه جواب نداره ، گفت باشه و بندشو از پشتش باز كرد و لخت شد . مترو بردم و هم‌زمان با اين‌كه مترو مي‌گرفتم پستوناشم فشار مي‌دادم ، اونم بهم چشم‌خيره بهم مي‌رفت . خلاصه اونم مال منو اندازه گرفت و آخرش اون 12 سانتي‌متر بيش‌تر بود.. گفت : ديدي گفتم ، آخه پسر تو همين‌جوريش بي‌پستون هم بخوايم حساب كنيم از من لاغرتري ، چه برسه به اين‌كه طرفت پستونايي مثل من داشته باشه ، راستم مي‌گفت ،

پستوناش هم خوشگل و نرم و هم اندازش خيلي خوب بود ، خيلي دلم مي‌خواست بخورمش ، ولي اين‌جوري نمي‌شد ، بايد فكري مي‌كردم . بهش گفتم : اصلن شايد دور سينه‌ت به خاطر پستونات از من بيش‌تر باشه ، ولي دور شكم من بيش‌تره ، گفت : اندازه مي‌گيريم . اين بار اون اول دور شكم منو اندازه گرفت و سپس منم مال اونو ، بازم اون هفت‌هشت سانت بيش‌تر بود . گفتم : دور باسن من بيش‌تره ، گفت : فرهاد ، داري بهونه‌گيري مي‌كنيا ، ولي باشه ، بيا اندازه بگير ، گفتم : با لباس كه نمي‌شه ، شايد شلوار تو كلفت‌تر باشه ، شايد زيرش يه چيز ديگه پوشيده باشي! گفت : خيلي پررويي ، ولي چون داداشمي باشه، و شلوارشو در آورد ، منم شلوارمو در آوردم. من مال اونو اندازه گرفتم و اون كه مي‌خواست مال منو اندازه بگيره ، كيرم شق شده بود و جلوش بود. گفت : قبول ندارم ، اينو بيار پايين . گفتم : به من چه خودت بيار پايين . يه نگاهي بهم كرد و بعدش سعي كردكيرمو از روي شورت بده پايين . ولي از بس كيرم سفت شده بود ، دوباره مثل فنر به جاي اولش برمي‌گشت . گفتم : مي‌خواي دربيارم ؟! گفت :تو كه اين‌قدر پررو هستي، اينم در بيار. منم فوراً شورتمو نه تنها كشيدم پايين بلكه از پاهامم در آورم. تا كه كيرمو ديد، انگار كه چيز عجيب‌غريبي مي‌بينه ، گفت : اوه نمي‌دوستم اينا اين‌قدر كلفت و بزرگه ، با اين‌دور باسن تو از من خيلي بيش‌تر مي‌شد.

گفتم : نه هميشه هم كلفت نيست ، وقتي يه تيكه‌ي خوشگل و خوش‌اندام جلوش باشه، به نشونه‌ي احترام، قيام مي‌كنه و چون خوشش مياد كلفت مي‌شه … خنديد و گفت : عجب ، حتمن اون تيكه‌ي خوشگل و خوش‌اندام هم منم. گفتم پس چي … خلاصه با دستش كيرمو زد پايين كه حسابي منو تحريك مي‌كرد . موقع اندازه گرفتن ، يكم آب كيرم ريخت رو دستش و يه دفعه دستشو زد كنار و گفت : ايي اين ديگه چي بود. شاشيدي ؟ گفتم : اينم بوسه‌ي آب‌داري بود كه ايشون به او تيكه‌هه كردند. تو نمي‌خواي اونو ببوسي ؟! گفت : اگه نبوسم ناراحت مي‌شه ؟! گفتم : پس چي ! اونم كه خودشم حشري شده بود، كيرمو بوسيد. گفتم : آب‌دار نبود. گفت : واسه آب‌دار شدنش بايد چي‌كار كنم، گفتم بايد بكني تو دهنت … اونم كرد تو دهنش . بهش گفتم : حالا مك بزن . سرتونو درد نيارم ، يه دقيقه‌اي واسم ساك زد . بعدش بهش گفتم : مي‌خواي بوسه‌ي خيلي آب‌دار ايشونم ببيني ، گفت : چجوري ؟ گفتم : تو رضايت بده، گفت : راضيم . منم شروع كردم به پستوناشو خوردن … اونم با كيرم بازي مي‌كرد . بعدش شورتشو كشيدم پايين و كونشو ليسيدم . خوب كه ليسيدم ، كيرمو يواش‌يواش كردم توي كونش و يكم تو و بيرون كردم، ولي زود در آوردم، آه و اوهش رفته بود بالا ، ولي خودمونيم ، خيلي حال مي‌كرد … بعد رفتم سراغ كسش، چون مي‌دونستم، پرده داره، فقط ليسيدم و بعد وارونه شدم كه اونم كيرمو بخوره، بعد گفتم دمر بخواب . اين‌دفعه اساسي مي‌خواستم بكنمش . كيرمو كردم توي كونش و شروع كردم تلمبه زدن. آه و اوه كه مي‌كرد، بيش‌تر تحريك مي‌شدم … ديگه داشت آبم مي‌يومد كه درش آوردم. خواهرمو برش گردوندم و كيرومو گذاشتم روي پستوناش و گفتم : اينم بوسه‌ي بسيار آب‌دار و خالي‌ش كردم. بعد لخت توي بغل هم دراز كشيديم.

و بهش گفتم : دوستت دارم و از هم لب گرفتيم. هم اون و هم من اولين سكسمونو با هم كرده بوديم . نگها به ساعت كردم ديدم ساعت حدود دهه ، بهش گفتم ، پاشو لباساتو بپوش كه مامان اينا ممكنه امشب زودتر بيان . لباس‌هامونو پوشيدم . و دوباره توي بغل هم دراز كشيدم . تا اين‌كه زنگ زده شد و من رفتم درو باز كردم و پس از اون به اتاق خودم رفتم . از اون شب به بعد اگر چه خيلي دلم مي‌خواست يه بار ديگه باهاش سكس كنم ، ولي هم موقعيت‌ش كم پيش ميومد و هم روي اون شبي را نداشتم . يكي دوبار اومدم بهش بگم كه بيا ببينم دورسينه‌هات بيش‌تر شده يا نه ولي اين‌كارو نكردم؛ تا اين‌كه اون ازدواج كرد و ديگه از فكرش اومدم بيرون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>