اشك مهناز

سلام من احسان بچه گناباد دانشجوي تربيت بدني رشته فوتبال در مشهد هستموخاطرمو براتون ميگم.
روزي كه دانشگاه قبول شدم تو كونم عروسي بود با خوشحالي رفتم يه جعبه شيريني گرفتم وامدم خانه وخودمو انداختم بغل مادرم وگفتم مامان من قبول شدم اونم حدس بزن كجا ؟؟ مادرم با خوشحالي گفت مهم نيست بالاخره قبول شدي حالا كجا هست؟ گفتم مشهد رومو بوسيد گفت خدايا شكرت پس غريب نيستي با عجله اومدم بيرون مادرم گفت كجا گفتم ميرم جايي بدبخت نمي دونست دارم ميرم پيش دوست دخترم مهناز زنگ بهش زدم خداخدا ميكردم گوشي رو خودش برداره صدايي از پشت تلفن اومد بفرماييد. من گفتم سلام جيييييييييييييييگر خوبي انگار كسي اونو نيشگون گرفته باشه گفت اسي تويي اي بي معرفت حالا بعضي ها تو دانشگاه قبول مي شن كلاسشون ميره بالا ما رو تحويل نمي گيرن با شيطنت خاصي گفتم شما رو تخمم جا داري خنديدو گفت مارو نمي خواي دعوت كني گفتم چررررررررررررررررررررا الان مياي كجا گفت لازم نكرده شما قدم رنجه كني تشريف بياريد در خدمت باشيم منم از خدا خواسته ميام همين جوري كه داشتم صحبت مي كردم كسي به شيشه زد نگاه كردم ديدم دو دانشجوي دخترن ميگن اقا زود باش مهناز گفت با كي داري داري صحبت ميكني گفتم با دوتا تيكه چاق سلامتي مي كنم بعد ارووم گفتم مهناز حالشونو بگير گوشي رو دادم به يكي از اونا گفتم دوستم براتون پيغام داره نترس دختره گوشي رو از دستم گرفت بعد چند دقيقه گوشي رو گذاشت وبا حالت خجالتي از جلوي چشام دور شدن رفتم يه بسته كاندوم ويه سي دي( منصور ترانه مورد علاقش ) گرفتم اوومدم در خونه زنگ زدم صداي نازش از پشت ايفون اوومد كيه با شيطنت گفتم نمكييييييييييه !

احسان اذيت نكن زود بيا بالا رفتم بالا وارد خونه كه شدم هيشكي تو هال نبود صدا زدم صابخونه مهمون نمي خواين يهو يكي از پشت چشامو گرفت برش گردوندم اخ مهناز من جيگر من با كرست سياهي با اوون موهاي يك دست سياه كه به كرستش ميامد اونو بغل كردم وگفت اقا پسر پس شيرينيت كو يه لب ازش گرفتم گفتم ااااااهن اينم شيرينيت اونم خنديد و گفت اون مال جاي ديگيه فوري بسته كاندمو دادم دستش بيا گفت اهههههههها اذيت نكن سي دي رو بهش دادم از خوشحالي به هوا پريد دوباره بغلم كرد در همين حين ديديم داره گريه ميكنه با دو دستم صورت گرد و زيباش گرفتم گفتم عزيزم چرا گريه مي كني اون با همون حالت گفت اسي من طاقت دوريتو نمي تونم تحمل كنم در حالي كه يه دستم رو كرستش بود با شيطنت گفتم هر دو سه هفته ميام و دوريتو جبران ميكنم خوشحال شدودستشو حلقه كرد دور گردنم شروع كرد لب گرفتن گفت احسان لباسامو دربيار با عجله لباساشو درمياوردم كه گفت ااهوي شازده ارووم نترس مامانم و بچه ها حالا حالاها نميان منم از خدا خواسته لباساشو دراوردم لباساشوكه در اوردم يه وقت پرسيدم مهناز تو به اون دختره چي گفتي اون گفت هيچي ساكت شد مهناز نگام كن داري باز ادا در مياري گفت نه گفتم باشه به اونجاكه برسه خودت مي گي سرمو بردم طرف سينه ها شروع كردم به خوردن بايد خوب حشريش مي كردم كم كم آمدم طرف نافش واي چقدر شور بود تحمل كردم آمدم پائين تر با دست با چوچولش بازي كردم صداي اه هوش داش كم كم بلند ميشدزبونمو كردم تو كسشو هي ميليسيدم تا اينكه گفت احسان بكن ديگه دارم ميميرم منم بلند شدم گفتم اگه نگي به اون دختره چي گفتي نميكنمت در حالي كه با كسش ور ميرفت گفت باشه حالا بيا رو من بخواب تا بگم با شلوار روش خوابيدم با تعجب نگام كردوگفت اينجوري سينشو كردم تو دهانم وگاز كوچولو زدم كه صداش درآمد گفت من بهش گفتم وقتي دو نفر باهم صحبت مي كنن نبايد اوونجا واستي اگه مي خواي بدوني دارم چي ميگيم برو تو بغلش گوش كن

از روش بلند شدم در حالي كه شلوارمو بيرون مياوردم گفتم بابا حدااقل شماره اي ازش مي گرفتي . ديدم داره ناراحت ميشه گفتم بابا بي جنبه شوخي كردم از روي تخت بلند شد و گفت بگو بجون خودم منم با خنده گفتم بابا به جوون همون اسي كوچيكه كه دستت گرفتي اسي رو كرد تو دهنش شروع كرد به دندون كاري داد زدم باشه بابا بجون خودم الهي بميره هركي دروغ مي گه
شورتم رو كاملا درآورد وگفت منم حالا يه ساك درستو حسابي برات ميزنم شروع كرد زير خايه هام ليس زدن زير بغلاشو گرفتم گفتم بسه بسه تو هم با اوون ساك زدنات حالا
بخواب ببين و حال كن شروع كردم كسشو ليس زدن واي هنوزم بوي روزاي اولو ميداد نفسامو هي ميدادم داخل با دست با كسش بازي مي كردم حسابي حشري شده بود يه دفعه كيرمو كشيد منم اختيار كيرمو دادم بهش اورد دم كسش فكر كردم ميخاد لاپايي بزنم آورد كيرمو ميخواست بكنه تو كسش با اينكه منم حشري شده بودم سريع كيرمو از دستش بيرون كشيدم گفتم دختره خل مگه مي خواي بي پرده بشي گفت احسان اخه داره مورمور ميكنه نميتونم منم از خدا خواسته گفتم مي خواي بزارم تو كونت يه وقت نيم خيزشدوگفت نه نه خيلي خيلي درد داره خلاصه داشتم مخشو بزنم كه موفقم شدم

اومدم كنارش در حالاي كه سينشو ميمالوندم گفتم نترس جيگر تو كونتو بزار جلو اسي كوچيكه در حالي كه كيرمو به سمتش مياوردم با اشاره به كيرم گفتم اسي به مهناز قول ميدي آروم بكنيش بعدشم شايد اين اخرين سكسي باشه با هم داشته باشيم اگه موافقي لب و بده بياد اوونم لبشوداد حسابي لب و لوچشو مي خوردم بعد چهار دست و پاش كردم واي چه كون گردو قلمبه اي سوراخ كوچيك صورتي رنگ با خودم گفتم راس مي گه اين كير 18 سانتيمتريم توش جا نميشه اول با دست با در كونش بازي كردم بعد سرمو بردم طرف كونش اصلا بو نمي داد با خنده گفتم دختر نكنه يه وقت بگوزي ها ما يه جون بيشتر نداريم اونم خنديد و گفت نه بي ادب .

با زبونم شروع كردم در كونش ليسيدن اه اهش بلندشد زبونمو كردم داخل كسش هي در مياوردم انگشتمو ليسي زدم آرووم آرووم تو كونش بردم كه صداش بلند شد احسان دردم ميگيره منم حاليم نشد شروع كردم جلو عقب بردن انگشتم ديدم براش طبيعي شده دو انگتشمو كردم تو اه بلندي كشيد و سينه هاشو داشت ميميالوند كمكم شروع كردم به گردوندن آنها بيرونش اوردم به با صدايي كه اوونم بشنوه گفتم الوعده وفا اسي برو ببينم چيكار مي كني كيرم داشت ميتركيد سر اسي رو مالوندم به در كونش بعد دستمو جلوي دهنش بردم گفتم همسايه مي شه يه كم تف بهم بدين اوونمم نامردي نكرد يه تف بزرك سفيد رنكي تو دستم خالي كرد تو دلم گفتم با شه تفو در كونت ميزنم تا راحتتر بره رو به اسي كوچيكه كردمو گفتم اسي نفس بگير مي خواي بري يه جاي خوب بعد سر اسي رو كردم بزور داخل كونش كه جيغ بلندي كشيد زود درآوردم گفت تورو خدا نكن خيلي دردم ميگيره منم حسابي امپر كيرم زده بود بالا دوباره سر كيرمو كردم تو كونش جيغ بلندي كشيد خواست تكوني بخوره نذاشتم وگفتم تكون نخور وگر نه بيشتر دردت ميگيره ديدم اروم شد آروم اسي رو اشاره كردم بره جلو داشت اشك ميريخت دندوناشو به هم ميساييد كم كم داشت دلم واسش مي سوخت با حالت دلداري بهش گفتم به دردش ميارزه بعدا مي فهمي كم كم شروع كردم به تلمبه زدن آروم آروم .ديدم براش طبيعي شده سرعت اسي رو زياد كردم اه نالش دراووم كه اي بكن اسي خوب به قولت وفا كردي منم مثل وحشيها سرعتمو زياد كردم ديدم داره ابم مياد كيرم رو درآوردم رفتم جلوش و با حالت بچه گانه گفتم خوب اسي تعريف كن ببينم اوون تو چه خبر بود ديدم مهناز داره غش غش ميخنده كيرم رو نزديك دهنش بردم اونم متوجه شدو اسي رو كرد تو دهنش زير زبونش برد اينبار داشت صداي اهو هوووي من بلند مي شد داشتم كمكم ارضاء ميشدم كيرم رو دراوردم مهنازو به پشت خوابوندم گفت نكنه مي خواي بزاري تو كسم با خنده گفتم نه جييييييييگر تو گر صبر كني زه كير من ارضاء شوي! پاهاشو دادم بالارو شونه هام در حالي كه نگام ميكرد گفتم مگه به اسي اطمينان نداري با لرزشي گفت چرا دستمو بردم جلوي دهنش گفتم پس لطفا ….. تفي كردو منم ماليدم به سر كيرم گفتم با تف ما كه نميرفتي حالا با تف ديگران ميري!

كيرم رو تا دسته كردم تو كونش اه بلند كشيدواهو هووش بلند شد سرعتمو زياد كردم هي ميگفت آره آره خوبه دارم حال ميكنم منم بيشتر تحريك شدم سرعتمو بيشتر كردم كه ديديم دارم ارضاء ميشم گفتم حيفه همشو تو كونش خالي كردم درش كه آوردم با دلخوري گفت پس من چي كيرمو كردم تو دهنش داشت مثل قحطي زده ها ميمكيد سينه هاشو من تو دستم گرفتم. مشغول شدم بعداز ارضاء شدن خانووم يه لب اساسي و جوندار ازش گرفتم تو بغل هم نيم ساعتي خوابيديم .بعد سريع مثل كسي كه دنبالش كرده باشن لباساشو مي پوشيد گفت وااي زود باش تا مامانم نيومده منم گفتم بابا واستا باهم بريم حالا خوبه جاي اصله كاري نيوومدلباسامو پوشيدم ازم لبي گرفت وگفت ممنونم منم گفتم خواهش مي كنم بايد از اسي كوچيكه تشكر كني اوونم خم شد از رووي لباس كيرمو بوس كرد باهاش خداحافظي كردمو آمدم خانه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>