با همه ی وجود

عاشقش بودم… عاشق همین چشمای درشتو مشکی.. ته ریش زبرو براقش،لبای گوشتی و همیشه آماده بوسیدنش. برآمدگی روی گلوش که آروم جابه جا میشد…   دوستش داشتم… دوستم نداشت ولی دیوونه م بود. خوب بلد بودم چشماشو خمار کنم. جوری ادامه مطلب

می‌دونستم که با یه زن دیگس

رنگ موهای دایمی عموما شامل رنگدانه های اکسید شونده از قبیل ترکیبات دو عاملی امینو فنولها و فینیلن دی آمین ها … از دیروز تا همینجا این جمله از رو متنی که باید ترجمه کنم بیشتراز ۱۰۰ بار خوندم و ادامه مطلب

باز کردن کون دخترخالم نیلوفر

سلام من اسمم میلاده ۱۷ سالمه و دختر خالم اسمش نیلوفر اونم ی سال از من کوچیکتره ۱۶ سالشه و پوستش سفیده سفید.   ما خونمون تا خونه اونا ی ۱۵ دقیقه ای فاصلت من زیاد خونشون نمیرم بیشتر خونه ادامه مطلب

جنده ی فیسبوکی

یکی از روزا مثل همیشه تو فیس داشتم چرخ میزدمو کامنت میذاشتم لایک میکردم سربسر این اون میزاشتم که تو یکی از کامنتها یه دختر امد شروع کرد تو شوخی ما خودشو انداخت وسط تو همین گپ وگفتها تو خصوصی ادامه مطلب

حال دادن به کون خانوم معلم

سلام . ماجرا از اون جایی شروع میشه که من در کلاس دوم دبیرستان تو درس شیمی یکم ضعیف شدم و مجبور به گرفتن معلم خصوصی در منزل شدم از اونجایی که معلم شیمی من یه زن بود اول های کلاس ادامه مطلب

ماجرای من و فیروزه

‫ماجرا به چند سال پیش بر می گردد. وقتی كه من دانش آموز بودم. تازه با یكی از همكلاسانم دوست شده بودم‬ ‫و چون من شاگرد ممتاز كلاس بودم قرار شد با او ریاضی كار كنم. این شد كه یك ادامه مطلب

کون دادن به سرباز حشری

سلام من 22 سالمه.داستان مربوط میشه به دوسال پیش که برای کنکور میرفتم کلاس …   کلاس کنکور صبح زود شروع میشد چون اون ساعت تاکسی نبود من مجبور بودم تا با اتوبوس مسیر رو برم.اتوبوس هم همیشه شلوغ بود ادامه مطلب

عشق شانسی

سلام چند سال پیش با دوستم پونه که تازه از دانشگاه قبول شده بودیم به خاطر تفریح گاهی دوستی گاهی هم نیاز به شارژ چت میکردیمالبته این پیشنهاد پونه بود که سکس تل کنیم و شارژمون رو از پسرها بگیریم.. ادامه مطلب

دوش گرفتن با عمه

من فرید هستم 18 سالمه.یه عمه دارم 38 سالشه.از شوهرش یه 8 سالیه طلاق گرفته.خیلی هم خوشگله.کونش خیلی گندست.وحشتناک بزرگه.عمم سه پسر هم داره که با بابابش خارجند.عمم تو ایران تنها زندگی میکنه و من خیلی پیشش میرم.البته به هوای ادامه مطلب

سکس من با عمه شهین

این داستان بر می گرده به تابستان ۸۶ ، اول بذارین یکم از خودم بگم.ما یه خانواده ای هستیم پر جمعیت البته بیشتر از نظر فامیلی. من اونموقع ۲۰ سالم بود. خونه ی بزرگی داریم با یه حیاط گنده. ما ادامه مطلب